دو فکت از سیمان شرق در دهه 30

مقدار تولید سیمان کشور در سال 1338 برابر با 580هزار تن (1500 تن در روز) بود که به نظر می رسید برای نخستین بار پاسخگوی نیاز کشور شده ولی همچنان افزایش می ‏یافت (مجتهدی، 1346، 18).

قدرت اسمی کارخانه در سال 1339 به میزان 600 اسب بخار بود و در همین سال، سوخت گازوئیل به 15 میلیون لیتر در سال (40هزار لیتر در روز) رسید (اخباری، 1351، 28-27).

آقای نوری فقیه در خاطرات خود می گوید:

ما در آن زمان کک را جداگانه پودر میکردیم که به اندازه یک نخود میشد بعد آن را با سنگ آهک و سنگ مارن داخل آسیاب پودر میکردیم و وقتی وارد کوره میشد با کک مخلوط میشد مقدار کک هم در آن زمان دست کوره پر بود. هر زمان که حس میکرد مقدار سوخت کم شده است دور گیربکس را اضافه میکرد بعضی وقتها هم که مسیر کوره بسته می شد می رفتیم و با پتک و دیلم ضربه می زدیم تا مسیر باز شود (دانش و تلاش، ش24، 1393، 5).

برخی فعالیت های سیمان شرق در دهه 90

انتقال کارخانه به واحد مرکزی در نزدیکی مجتمع سیمان شرق به منظور تسهیل در دسترسی به مواد اولیه و استفاده بهینه از زمین کارخانه در شرکت فرآورده های سیمان شرق. (امیرحسینی و توکلی، 1393، 13).

مدیرعامل وقت سیمان شرق مهندس علی توکلی در مجمع عمومی سالیانه شرکت سیمان شرق که در 20/08/1393 در هتل سیمرغ تهران تشکیل شده بود گفت:

«امروز با افتخار اعلام می کنیم که این شرکت با سابقه 65 سال از زمان تاسیس اکنون تمام خطوط تولید آن بازسازی شده و امروز تمام خطوط آن با تکنولوژی روز کار می کند بطوری که قدیمترین خط تولید کارخانه شما تنها 17 سال از عمرش می گذرد» (امیرحسینی و توکلی، 1393، 13).

باتوجه به افزایش روزافزون بیکاری در استان، شرکت سیمان شرق با اجرای این طرح (انتقال کلینکر مشهد به خواف) توانست برای تعدادی از هموطنان به طور مستقیم و غیرمستقیم اشتغال ایجاد کند و به نوعی در حل معضل بیکاری گام بردارد (دانش و تلاش، ش45، 1395، 1).

مرتضی شرافت

گزیده روایت او از زندگی‌اش چنین است:

در بهمن ماه ۱۳۵۸ در رشته مکانیک از دانشگاه امیرکبیر فارغ التحصیل شدم. در سال ۶۶-13۶۵ به‏عنوان شاگرد اول کنکور ورودی در مقطع کارشناسی ارشد مدیریت صنایع در دانشگاه امیرکبیر پذیرفته شدم، اما به علت اشتغال موفق به دفاع از پایاننامه نشدم. همچنین در امتحان دکتری اعزام به خارج از کشور نیز پذیرفته شدم اما به علت عدم ارائه پایاننامه فوق لیسانس، موفق به ادامه تحصیل در مقطع دکتری نشدم. در زمینه کاری، کارم را از کارشناسی ساده شروع کرده و تا عضویت در سرپرستی ارتقا پیدا نمودم. مدت ۱۰ سال مسئولیت‏های مختلفی در سازمان پژوهش‏های علمی و صنعتی ایران داشتم. در آن زمان وزیر وقت، حکم اعضای شورای سرپرستی را صادر می نمود و طبیعتاً برای من هم حکم صادر شد. مدت ۳ سال نیز در سازمان بنادر و کشتی‏رانی مشغول به کار بودم که یک سال آن سمت مدیر کل طرح و برنامه و ۲ سال دیگر، معاون طرح و برنامه و عضو هیئت عامل بودم. آن زمان در سازمان بنادر و کشتیرانی ایران، معاونت پارلمانی وجود نداشت و از آنجائیکه مسئولیت تأمین اعتبارات طرح‏های عمرانی و تجهیزات فنّی با من بود، برای تأمین اعتبارات در جلسات علنی یا کمیسیونهای مختلف مجلس شورای اسلامی نیز شرکت می‏کردم. اعتبارات تخصیص یافته به سازمان عمدتاً صرف نوسازی و تکمیل بنادر امام خمینی، شهید رجایی، انزلی، بوشهر و چابهار و تأمین جرثقیل چراغ دریایی یدک کش و ... می شد. به مدت ۴ ماه نیز مشاور برنامه‏ریزی استراتژیک و صادرات شرکت ایران پویا بودم اما در سال ۱۳۷۲ کارم را با صنعت سیمان و با شرکت فارس خوزستان شروع نمودم و به ترتیب مدیر کارخانه ماشین سازی البرز آبیک، مدیر کارخانه سیمان بهبهان، مدیر عامل شرکت سیمان سفید نی ریز، مدیر عامل شرکت سیمان قائن، قائم مقام مدیر عامل سیمان آبیک به مدت ۲ سال، مدیر عامل سیمان آبیک به مدت ۶ ماه بودم و از تاریخ 21/07/1385 هم مدیرعامل سیمان شرق هستم (تاریخ پایان همکاری: 10/11/1386).

به نظر این‌جانب هر فردی که میخواهد در سطوح مدیریتی کار کند باید به یک سبک مدیریتی اعتقاد داشته و در عمل سعی کند از آن روش و سبک استفاده نماید. پس از مطالعه مباحث مدیریتی به مدیریت جمعی و کار تیمی اعتقاد پیدا کردم. از نظر مدیریتی به سه اصل اساسی اعتقاد راسخ دارم این سه اصل عبارتند از: سلسله مراتب و سازمان کار، نظم و ایمنی. این سه اصل از اهمیّت بسیار بالایی برخوردارند (دانش و تلاش، ش3، 1386، 6-5).

سیمان شرق در دهه 70 و 80

دهه 70

تا پایان سال 1370، شرکت دارای بیش از 7000 سهامدار بود (روزنامه خراسان، 05/11/1370، 3).

در تیرماه سال 1376 مدیرکل صنایع کانی غیرفلزی وزارت صنایع، خبر از افزایش ظرفیت تولید سیمان شرق داد که بسیار امیدوارکننده بود (ایرنا، 07/04/1376).

طبق ادعای مهندس نصیری (یکی از رؤسای شرکت) در دهه 70 تنها واحد صنعتی در ایران که طرح توسعه داشت سیمان شرق بود (نصیری، 1392، 35).

دهه 80

در تاریخ 26/12/1383 سیمان از سبد حمایت خانوار خارج شد و این امر سبب شد که بخش خصوصی رغبت و تمایل پیدا کند که در این صنعت سرمایه گذاری نماید و از طرفی تولید سیمان که در سال 1384 ، 35 میلیون تن در سال بود با تصویب این طرح در سال 1384 تا 1390 به مرز 70 میلیون تن در سال رسید. قیمت گذاری بر اساس نیاز بازار و با هدف ماندگاری صنعت به صورت بهره ور در بخش خصوص صورت گرفت (صفارزاده، 1391، 15).

در سال 1384 ماهانه از محل تولید کارخانه سیمان شرق سهمیه ای 15هزار تنی به صورت مساوی میان شهرداری، قطار شهری و آستان قدس که پروژه های عمرانی عمده ای داشتند توزیع می شد (ایرنا، 07/03/1384).

در سال 1384 ظاهراً وضعیت سیمان ایران به قدری خوب بود که دولت به فکر احداث کارخانه سیمان در ونزوئلا افتاد (صنعت سیمان، ش4، 1384، 67). کارخانه سیمان شرق نیز سه شیفت کار می کرد و برای اینکه بازارهای جهانی را از دست ندهد 142هزار تن سیمان به خارج از کشور صادر کرد (ایرنا، 24/10/1384).

در برنامه چهارم توسعه ۱۳۸۴ تا ۱۳۸۸ (تمدید تا ۱۳۸۹) بحث استحکام سازه‌ها به ویژه در مناطق‌ روستایی بر مصرف سیمان افزود. از سوی‌ دیگر‌ طولانی شدن پروژه‌های عمرانی کشور‌ باعث‌ شد میزان تولید کارخانه‌های موجود تکافوی سیمان مصرفی را نکند و اهمیت این امر بـه‌ حدی رسید کـه دولت مـجوز واردات سـیمان را برای وزارتخانه‌های‌ آموزش‌ و پرورش، مسکن و شهرسازی و وزارت‌ کشور‌ صادر کرد (فتحانی، 1387، 90).

سال 1387 مجید اسماعیل زاده مدیر مجتمع سیمان شرق گفت:

«هر نفر در استان سالانه 300 کیلوگرم سیمان مصرف می کند که این میزان 500 کیلوگرم کمتر از سرانه کشوری است... با اجرای پروژه هایی نظیر هتل سازی، نوسازی بافت های فرسوده شهری شاخص مصرف سیمان استان افزایش خواهد یافت» (ایرنا، 16/05/1387).

اسماعیل زاده در زمینه پروژه های بزرگ شهری مشهد چون قطار شهری و میدان شهدا نیز گفت: «برای تأمین سیمان مصرفی این پروژه ها مشکلی وجود ندارد با این حال توزیع سیمان متناسب با نیاز فعلی انجام می شود» (ایرنا، 16/05/1387).

در سال 1385 قـیمت‌ تحویل‌ درب کارخانه هر تن سیمان فله در ایران حدود 365000 ریال معادل 40 دلار بوده‌ که‌‌ ارزان‌ترین قـیمت در سـطح جـهانی محسوب می‌شد. طی 2 سال بعد قیمت سیمان‌ در‌ خاورمیانه‌ و بعضی کشورهای همسایه از 120 دلار نیز فراتر رفـت. سیمان ایران به دنبال رقابت بـا سـایر کشورهای‌ تولیدکننده‌ بود. در سال 1387 ایران سیزدهمین تولیدکننده سیمان در جهان با 42 کارخانه بود (فتحانی، 1387، 90-89)

در سال 1388 ایران هفتمین تولیدكننده بزرگ سیمان در جهان بود (ایسنا، 16/10/1388).

روغن های صنعتی غیراستاندارد و خسارت به ماشین آلات صنعتی

در سال (1378) مدیرکل بازرگانی کمپانی فوکس آلمان خانم جی کوبز به منظور بررسی ماشین آلات کارخانجات سیمان کشور به ایران سفر کرد و متوجه شد استفاده از روغن های صنعتی غیراستاندارد نه تنها صرفه جویی در هزینه ها نبوده بلکه باعث خسارات کلانی در ماشین آلات صنعتی کشور شده است. گروه های کارشناسی آلمانی و ایرانی میزان خسارات وارده بر کارخانه های سیمان کشور را بررسی کردند (روزنامه خراسان، 27/02/1378، 4).

درباره سریال جریان

فیلمنامه جیران رو قوی تر از کارگردانی سریال دیدم. بماند که فیلمنامه هم از جهاتی مشکل داره؛ مثلاً در قسمت ۲۵ درد دل بهادر با سیاوش، یه تقلید درجه 2 از درد دل کاکا رستم با داش آکل در فیلم داش آكل (مسعود کیمیایی) بود. در واقع به کاریکاتور از اون بود ولی در هر صورت مشخصه که فیلمنامه نویس به شدت آدم خلاقی بوده. (برعکس کارگردان که با تکانهای مداوم سرها و کش دادن موضوعات روی اعصابه)

از نکات مثبت سریال اینه که گاهی به نظر میرسه داره درباره امروز ایران صحبت می کنه. شاید قسمت 24 برای همین به مدت طولانی توقیف شده بود. در این قسمت ما موفق شدیم روسها رو شکست بدیم. البته نه در میدون جنگ بلکه در میدون کشتی ولی همین رو هم بر نتابیدند! بالاخره روسها در این کشور دارای حقوق ویژه هستند. اما قسمت 48 دیالوگ بسیار جالبی داره که گواه رقابت دو تفکر در تاریخ ماست که بسیار ریشه داره و عمیقه. یک طرف این دیالوگ شاه قاجار به عنوان نماد استبداد هست و طرف دیگه شاهزاده زند به عنوان کسی که جدش یعنی کریم خان زند خودش رو وکیل الرعایا می نامید. این حرف امروز مردم ما هم هست؛ مردمی که امروز فهمیده اند که مستبد تا بساطشو جمع نکنه راه تنویر رو مسدود باقی می مونه. مردمی که یک گام از روشنفکران خودشون جلوتر هستند (روشنفکرانی که داعیه اصلاح دارند)

دیالوگ:
- اصلاح امور مملکت کار یک نسل دو نسل نیست. زمان میبره جوون...
+ این حرف درستیه ولی نه از دهن یکی مثل تو ظلم و فساد مقربین قدرت فرصت اصلاحو از ملت بیچاره میگیره.
- تغییر نیازمند تنویره. ملت باید عاقل باشه... این خونریزیها چاره کار نیست!
+ تا وقتی یکی مثل تو اون بالا نشسته که کاسه لیسها بهش میگن ظل الله این پایین هیچ اتفاقی برای مردم نمیفته.
سریال جيران / قسمت 48

لغو قرارداد دارسی از زبان دکتر اقبال

روزنامه خراسان:

به مناسبت روز الغاء قرارداد دارسی، دکتر منوچهر اقبال رئیس هیات مدیره و مدیر عامل شرکت ملی نفت ایران پیامی به شرح زیر فرستاد:

امروز مصادف است با روز فرخنده و تاریخی ششم آذرماه ٢٤٩١ شاهنشاهی یعنی روزی که قرار دادرسی به یمن اراده قاطع و عزم راسخ اعلیحضرت رضاشاه کبیر سردودمان شاهنشاهی پهلوی و بنیانگذار ایران نوین ملغی اعلام گردید و فصل نوینی در تاریخ حیات و موجودیت صنعت نفت ایران گشوده شد.
این اقدام خطیر و مشحون از تهور در شرایطی صورت گرفت که هر نوع چون و چرا در نحوه قراردادها و کیفیت اجرای آنها عملا غیرممکن و محال مینمود و شرایط قراردادها به نفع شرکتهای نفتی صاحب امتیاز تنظیم و اعمال میشد .
همه میدانیم که در سال ٢٤٦٠ شاهنشاهی (1280 خورشیدی) یعنی قبل از طلوع مشروطیت بمنظور اكتشاف و استخراج نفت ، امتیازی توسط مظفرالدین شاه به یکی از اتباع انگلیسی بنام ویلیام ناکس دارسی اعطا گردید. اندکی پس از کشف نفت در مسجد سلیمان ، شرکت نفت ایران و انگلیس با سرمایه دو میلیون لیره تشکیل شد و اختیارات دارسی بدین شرکت منتقل گردید .
همزمان با صدور نفت به خارج از کشور بمنظور حصول اطمینان از وصول ۱۶ درصد درآمد نفت که طبق قرارداد به ایران تعلق میگرفت ، کشور ایران در صدد برآمد تا دقیقا به حساب شرکت سابق نفت ایران و انگلیس و مالا به حساب شرکتهای متشکله آن در خارج از ایران رسیدگی نماید .
لیکن شرکت مذکور که مبادرت به این اقدام را از جانب ایران بسود خود نمیدانست کوشید تا دولت وقت را بالطائف الحیل به انصراف از حسابرسی متمایل سازد .
اعلی حضرت رضا شاه کبیر با توجه کامل و دقیق به منافع حقه ملت ایران از منابع نفت در ۶ آذرماه ٢٤٩١ قرارداد دارسی را یکجانبه لغو فرمودند...
علیرغم تبلیغات حادی که در اینمورد بر علیه ایران در جهان براه افتاده بود ، این اقدام مورد تحسین و اعجاب جهانیان قراد گرفت و شرکت مذکور ناگزیر شد جهت عقد قرارداد منصفانه ای با دولت ایران به مذاکره پردازد .
سرانجام در سال ٢٤٩٢ پس از يك سلسله مذاکرات طولانی قرار داد جدیدی با شرکت سابق نفت ایران و انگلیس منعقد گردید که بموجب آن :
روابط مالی بر اساس دریافت ٤ شلينك حق الامتیاز و مالیاتی به مآخذ ٦ پنس تا يك شلينك از هر تن نفت صادره از ایران یا هر تن نفتی که به مصرف داخلی میرسد و همچنین بر مبنای ۲۰ درصد از سود سهامی که علاوه بر مبلغ معینی بین صاحبان سهام توزیع میگردید قرار گرفت .

  • حوزه عملیات به حدود یکصد هزار میل مربع تقلیل یافت
  • حق تاسیس و اداره خطوط لوله از انحصار شرکت سابق نفت خارج شد.
  • شرکت سابق متعهد شد آخرین اصول علمی ناظر بر صنعت نفت را در امر اکتشاف و استخراج و تصفیه رعایت کند و کلیه اطلاعات مورد لزوم را به ایران واگذار نماید .
  • در مواردیکه ایرانی واجد شرایط وجود داشته باشد کارکنان خارجی را به کار نگمارد .
  • هر ساله مبلغ قابل توجهی را جهت آموزش دانشجویان ایرانی در رشته نفت تخصیص دهد.
  • مصارف مواد نفتی مورد نیاز داخلی کشور را بر اساس قیمتهای متداول در خليج مكزيك يا روماني با رعایت تخفیف ، تامين وتعهد نماید .

در نتیجه انعقاد این قرارداد:

  1. فعالیتهای نفتی بتدریج توسعه یافت پالایشگاه کرمانشاه ایجاد گردید
  2. تعداد کارکنان صنعت نفت افزایش یافت
  3. خطوط لوله جدید احداث گردید
  4. آموزش کارکنان ایرانی در سطح تخصصی تحقق یافت و واحدهای توزیع نفت در سراسر کشور برقرار گردید.
  5. در طول مدت امتیاز نامه دارسی یعنی دوره بهره برداری (۲۴۹۱) تا (٣٤٧٠) متوسط درآمد ایران از هر بشکه نفت صادره به حدود ۱۷ سنت برای هر بشکه بالغ گردید . (این میزان از تاریخ عقد قرارداد از سال ٢٤٩٢ تا تاریخ ۲۹ اسفند ماه ۲۵۰۹ یعنی تاریخ ملی شدن صنعت نفت ایران به حدود ۲۳ سنت برای هر بشکه افزایش یافت.)

الغاء قرارداد دارسی نقطه آغاز تحول در صنعت نفت ایران محسوب میشود و چنانچه بر همه روشن است با انتقال رهبری و تفویض سلطنت به اعلیحضرت همایون محمدرضا پهلوی آریامهر شاهنشاه ایران گامهای موثری در راه استیفاء کامل حقوق و منافع ملت ایران برداشته شد و اقدامات وسیعی که در این مورد صورت گرفت منجر به الغاء قرارداد سال 2513 کنسرسیوم و احراز حاکمیت و عاملیت مطلق ایران بر منابع و صنایع نفت گردید که خود بزرگترین پیروزی در سطح ملی محسوب میشود.

این پیروزی عظیم عوایدی را در سال ۲۵۳۳ متوجه ایران ساخت که به تنهایی از جمع کل در آمد ایران طی ۶۱ سال بهره برداری از نفت بیشتر است و اگر درآمد متوسط ایران را از هر بشکه نفت که در حال حاضر متجاوز از ۱۱ دلار است با هر بشکه ۱۷ سنت و ۲۳ سنت بهای متوسط نفت خام ناشی از قرارداد دارسی و شرکت سابق نفت ایران و انگلیس مقایسه کنیم ، عظمت اقدامات مستمری که به رهبری و هدایت پیشوای خردمند و محبوب ملت ایران شاهنشاه آریامهر جهت رشد و تعالی صنعت نفت ایران صورت گرفته است بیشتر آشکار خواهد شد .
ملت ایران بپاس برخورداری از مواهب و برکات بیشماری که در دوران شکوهمند شاهنشاهی پهلوی نصیب وی گردیده است، ضمن ابراز شایسته ترین مراتب حق شناسی و اهتمام در بزرگداشت پنجاهمین سال شاهنشاهی پهلوی خاطره الغاء قرارداد دارسی را که نقطه عطفی در تاریخ صنعت نفت ایران محسوب می شود گرامی می دارد .
برای اینجانب مزید بر نهایت مسرت و مباهات است که از طرف خود و کلیه کارکنان شرکت ملی نفت ایران فرا رسیدن این روز بزرگ را به کلیه هموطنان عزیز تهنیت گویم

خاطره ای از کتابخانه آستان قدس

اوایل یک بار وقتی وارد تالار محققان شدم فراموش کردم گوشی را روی حالت بی صدا قرار دهم. از قضا برای رفع حاجتی، بیرون رفته و گوشی را روی میز جا گذاشتم. از پیشامد روزگار، گوشی زنگ زد. آهنگ گوشی چه بود؟ یکی از ترانه های ابی: احتمالاً آهنگ عسل. وقتی برگشتم دیدم گوشی روی میز نیست. مسئول تالار حضور نداشت. آقایی که برای پر کردن سماور می آمد آنجا نشسته بود. گفتم گوشی مرا ندیدی؟ گفت نه. گفتم فکر کنم آن را دزدیدند. پس از مدتی گوشی را از کشوی میز در آورد و به من داد. نفهمیدم این کارش از روی سرزنش بود یا فقط می خواست شوخی کند. حالم مثل ابی در فیلم کندو بود.

عمادالدین باقی درباره آیه 24 سوره نساء

عمادالدین باقی درباره آیه 24 سوره نساء یادداشتی داره که می تونید در این پیوند ببینید.


دو کلمه حرف حساب با باقی:
آقای باقی اینهایی که شما نوشته اید همه اش توجیه و عذر بدتر از گناه بود. به خدا قسم اندکی مرا به لحاظ منطقی قانع نکرد (حتی اندکی). البته به شما حق می دهم از جدت دفاع کنی (با رگ متورم سیدی آشنا هستم) ولی راستش دیگر دین جد تو را نمی خواهم چون منابع بهتر از آن بسیار یافت می شود (منابعی که نویسندگان آن هم ادعای خدایی ندارند و انسان هستند. انسان: چیزی که شما به آن شک دارید). ما به دنبال رنسانس ایرانی هستیم. ما به دنبال گذار از این آیات و روایات کهنه، پوسیده و مهلک هستیم. شما همیشه در هر موضوعی جانبدارانه سخن می گویید. کمی از خانم صدیقه وسمقی یاد بگیرید که قرآن را پدیدارشناسانه بررسی کرده و گفته است که قرآن هدایتگر نیست. اصلاً چرا باید چنین آیه مناقشه برانگیزی نازل شود که بخواهد حولش این همه توجیه و تفسیر پیچیده بیاید؟ (پیچیدگی همان پیچاندن نیست؟ تیغ اوکام نثارتان) شاید بگویید این آیه تحریف شده است. اگه این را بپذیریم باید پرسید پس از کجا معلوم تمام این آیات دستکاری نشده باشند؟ اصلاً اگر همه آیات هم دستکاری نشده باشند (تنها بخشی از آیات دستکاری شده باشند) باید گفت این خیلی خطرناکتر است زیرا حق و باطل به هم آمیخته شده و تاریخ نشان می دهد هیچ چیز سمی تر از معجون حق و باطل نیست.

چرا اینقدر مقاومت می کنید؟! سر جدت بشکن این بت را...

پی نوشت:

اصل 3 تا 11 حقوق بشر

  • هر انسان حق حیات دارد.
  • هرگونه تجاوز به زندگی و تمامیت جسمی انسان ممنوع است.
  • برده داری ممنوع است.
  • همه در برابر قانون مساوی هستند.
  • اگر انسانی زندانی شد باید جسمش ایمن باشد.
  • اگر انسانی زندانی شد حق دفاع از خود را دارد.
  • هر انسان حق مراجعه به دادگاه را دارد.
  • هیچ انسانی نباید تحت شکنجه یا مجازات یا رفتاری قرار گیرد که ظالمانه و یا بر خلاف انسانیت باشد.


مقایسه با تعالیم اسلام

من فقط یک آیه 24 سوره نساء رو مبنای مقایسه قرار دادم:

ازدواج با زنان شوهردار بر شما حرام است مگر آنان که در جنگ با کفار مالک شده اید.

تصور کنید با توسل به همین آیه چه جنایت هایی که در طول تاریخ مرتکب نشدند از حراج زنان شوهردار ایرانی در مدینه تا همخوابگی با زنان ایزدی شوهردار توسط داعش

بعد انسان قرن 21 با وجود این همه شواهد هنوز درگیر این آیات ضد بشری هست.

انتقاد از تالار محققان کتابخانه آستان قدس

تالار محققان کتابخانه مرکزی آستان قدس مکان مناسبی برای پژوهشگران هست و انسان های خوب و شریفی آنجا کار می کنند ولی در بین آنها معدودی هم پیدا می شوند که به نظر می رسد زیاد با کارراه اندازی راحت نیستند. مثلاً در پاسخ به مراجعه کنندگانی که از شهرهای دور می آیند و آدم‌های فرهیخته و محترمی هستند بدون هیچ توضیحی می گویند 20 دقیقه باید صبر کنی. اینجا لازم است بگویند لطفاً 20 دقیقه صبر کنید تا کتاب از بالا برسد. (در گفتن همین جمله ساده نیز امساک می کنند) به هر روی طرف 20 دقیقه در راهرو پرسه می زند و دوباره مراجعه می کند. این بار باز بدون هیچ توضیحی می گویند کتاب شما موجود نیست. طرف به حرف می آید که
- من سرچ زدم بود.
- بله توی سیستم هست ولی سر قفسه نیست!
- یعنی چی نیست؟
- نیست. موجود نیست. (با بی حوصلگی)
- دست کسی است؟ گم شده؟ غیب شده؟
- نمی‌دانم. پیدا نمی شود.
- مگر دکل نفتی است که پیدا نشود؟
- ...
اگر حوصله جواب دادن ندارید حداقل یک برگه بزنید روی شیشه و طرف را به آن ارجاع دهید. مثلاً روی آن بنویسید برخی کتاب ها به سرقت می روند یا در بازگشت، لابلای زنجیرهای ریل نقاله امحا می شوند و یا اصلاً بیندازید گردن دوستان مخزن ولی نگویید نیست، پیدا نمی شود، نمی دانم کجاست و... اینها از فحش بدتر است...

پ.ن

(مخاطبم آقای هاشمی نبود چون ایشان انسان کار راه انداز و صبوری است)

درباره دوست محمد خان در روزنامه خراسان دوران رضاشاه

اخيراً جرائد مرکز عموماً در زمینه دستگیری دوست محمدخان، شروح مفصل نگاشته اند مثل آن که به فرار او اهمیت داده و یا آن که از وصول او به بلوچستان خائف بوده اند. ما که در ناحیه شرق و قلمرو خراسان و بلوچستان جای داریم با اطلاعات خاصی که در دستمان هست جز یک قسمت از نگارشات جرائد را در موضوع دوست محمد خان نمیتوانیم به قید اهمیت قرائت کنیم و آن همان طرز دستگیری و تعقیب مأمورین امنیه و نظمیه از او بوده است که نگذارده اند از حومه مرکز قدمی فراتر گذارد.
اما از اینکه بر فرض فرار او میتوانست مصدر کاری شده یا تأثیری در امور بلوچستان داشته باشد هیچ گونه نگرانی نداشته و نداریم زیرا قوای لشگر شرق و فرماندهان نظامی که در تحت اوامر آقای امیر لشگر جهانبانی در آن ناحیه هستند بطوری راسخ و نافذ در امور و جریانات هستند و به قدری مقاماتشان مستحکم است که بلوچستان برای دوست محمدخان به هزاران درجه از زندان تنگ تر است. علاوه بر اینها بلوچها بطوری بیدار و هشیار شده اند که به هیچوجه فریب دوست محمد خان و اشباه او را نخواهند خورد و همه آنها با صمیمیت خاص از مدنیت جدید استقبال کرده و سرگرم امور معارفی و عمرانی وطن خود شده اند امروز بلوچستان با روزهای دوست محمد خان شباهت ندارد زیرا لشگریان ما در آن ناحیه متمکن هستند و ایلات عمده آن سامان از کردار گذشته و عقب افتادگی خود نالان هستند. امروز تمام بلوچ ها با استظهار به دولت درصدد ایجاد قنوات تسطیح طرق و شوارع تأسیس مدارس و غیره هستند. عده ای هم که در اول قرار دوست محمدخان به مذاکراتی موجب تشویق خواطر را ممکن بود فراهم نمایند همه تسلیم و منقاد و در برابر صلحاء بلوچ در اقلیت و در مقابل قوای نظامی شرق ناچیز و ناتوانند.
و نیز یک موضوع با اهمیت دیگری هم هست که نمی توان در آن موضوع بدون خنده های مستهزنانه بحث کرد و از این جهت خالی از اهمیت تفریحی نیست و آن همان موضوع پشت پا زدن دوست محمد خان بوده است به رفاهیت و آسایش شخصی و عدم استفاده از عفو شاهانه و اقدام او به این قرار عجیب و غریب حقیقتاً زمینه تصورات دوست محمد خان در اطراف اقدام او به فرار برای ما مجهول است و نمی توانیم کوچکترین محمل عقلانی برای این قسم فرار جنایت بار او پیدا کنیم.
دوست محمد خان که در بستر راحت غنوده بوده و ماهی سیصد تومان شهریه از خزانه مملکت دریافت میداشت و احتراماتش کاملاً مصون و محفوظ بود، بر روی چه اصل به این عمل زشت قیام و اقدام کرد؟ آیا دوست محمد خان گمان می کرد که زمینه های قدیمی برای او در بلوچستان مهیا است یا بلوچ ها به وضعیت سابق خود باقی هستند یا بر فرض مهیا بودن زمینه و مساعد بودن بلوچ ها با او این عصر و این دوره به او اجازه میداد که مثل گذشته در یک قسمت مملکت بطور دلخواه حکمرانی کند و بدون اعتناء و استظهار به دولت دامنه عملیات شرم آور و وحشیانه خود را وسعت دهد.
در این صورت تعجب و اهمیت دادن به موضوع دوست محمد خان بی موقع است و حیف ستونهای جرائد مرکزی است که صرف این قبیل نگارشات شود.

منبع:

سیدقطبی، سیدمهدی. اخبار خراسان در مطبوعات دوره رضاشاه پهلوی، قم، مجمع ذخایر اسلامی، 1400، ص 68.

گفتگویی خودمانی با ابن سینایی خیالی

  • از کجا بدانیم وجود و حقیقتی هست؟
  • هرکی میگوید وجود و حقیقتی نیست، آنقدر با چوب بزنید که بداند وجود هست یا نه!
  • اگر بزنیم که تنها به این پی می برد که درد و رنج هست.
  • وجود، رنج است.
  • خودت وقتی رنج می کشی چه کار می کنی؟
  • قدحی از شراب می آشامم، زمانی که به خواب می روم در عالم رویا شبهات من حل می گردد و از جانب عقل فعال، رفع مشکلات من می شود.
  • خوش به حالت حداقل عقل فعال هم بالینت است. راستی چرا ازدواج نکردی؟
  • من به خاطر برآورده کردن برخی نیازها، تن به چیزی که نمی دانم چیست نمی دهم.
  • می توانی از آنهایی که می دانند بپرسی.
  • اکثراً پشیمان اند.
  • شاید خیلی زود ازدواج کرده اند.
  • نه؛ با تصور غلطی ازدواج کرده اند. ازدواج امریست که باید بی هدف باشد. هدف خرابش می کند. انسان تا جایی که می تواند باید برود و موفقیت کسب کند. بعد به جایی می رسد که احساس می کند باید ازدواج کند، بدون اینکه خواسته ای داشته باشد.
  • راستش من این روزها خیلی پکرم. احساس می کنم وجود و حقیقتی نیست.
  • باید نوعی بیماری روحی داشته باشی. من قبلاً روی این بیماری ها کار کرده ام. حتی شخصی که ادعا می کرد گاو است را نجات دادم.
  • خجالت نکش و چند مورد از وجوهِ شباهت من به گاو را بگو.
  • نگران نباش گاو بودن جرم نیست، بیماری است.
  • اگر من گاو باشم تو هم با این زبانت باید گل گاو زبان باشی.
  • پس باید برای درمان خودم، خودم را دم کنم!

داستانک شهر پریان

«یکی بود، بقیه هم یکی یکی آمدند. عشقم روز به روز زیباتر می شد تا اینکه روزی به انتهای زیبایی رسید و یک پری او را از من دزدید. خواستم به شهرِ پریان بروم و عشقم را نجات دهم اما راه را بلد نبودم. حکیم گفت باید آنقدر زیبا شوی تا پریان تو را بدزدند. آنقدر زیبا شدم تا اینکه روزی به انتهای زیبایی رسیدم و یک پری مرا دزدید. در شهر پریان عشقم را دیدم ولی او مرا نشناخت. وقتی به او گفتم تو معشوق منی گفت من یک پری هستم و فقط معشوقِ پریان می شوم نه آدمیان. نزد حکیم رفتم. گفت برای اینکه تو را بشناسد باید تو هم پری شوی و برای پری شدن باید بمیری. مُردم و به شهر پریان رفتم. عشقم مرا شناخت. گفت دوست دارد برای ازدواج به دربار شاه پریان برویم تا او خطبه را بخواند. رفتیم اما وقتی چشم من به شاه پریان افتاد عنان از کف دادم و عاشقش شدم. سراسیمه قصد کردم از قصر خارج شوم اما معشوقم را نیافتم. وقتی دقیق به شاه پریان نگریستم دیدم او همان معشوق من است! قصه ما به سر رسید، زاغ به خانه اش نرسید.»

پسر ششصد ساله / چاپ اول

دیالوگی فرضی در دل تاریخ

فرض کنید یک ایرانی به گذشته سفر می کند (مثلاً به هزار سال پیش) و با شخصی در دل یک دوره تاریخی به گفتگو می نشیند.

  • خیلی دوست دارم آینده سیاسی ایران را بدانم.
  • ندانی بهتر است.
  • چرا؟
  • اتفاقات زیادی می افتد و در نهایت جهان غرب از ما پیشی می گیرد.
  • آخر چرا؟
  • چه بگویم! بگذار پای شرایط جغرافیایی و آب و هوای خشکِ شرق و آبادانی و بارندگیِ غرب.
  • نمی فهمم! همه چیز را که نمی‌شود به لنگ طبیعت انداخت. باید جایی مشکل از خودمان باشد.
  • ما چون بی قانون زندگی می کنیم، مجبوریم اشتباهات خود را با قانون طبیعت توجیه کنیم. می‌دانی در آینده درباره شرق و غرب دنیا چه می گویند؟
  • مشتاقم بدانم.
  • می گویند جهان شرق یکسره افلاطونی است و جهان غرب یکسره ارسطویی و به همین دلیل شرقی ها اهل سیر و سلوکند و غربی ها اهل علم و دانش.
  • پس باید تلاش کنیم ارسطویی باشیم.
  • نمی دانم.

سائرون و دین

سریال حلقه‌های قدرت از مجموعه ارباب حلقه‌ها برای من این رو تداعی کرد که این حلقه‌ها شباهت معناداری به دین دارند از این حیث که حق و باطل رو به هم می آمیزند تا در نهایت، تاریکی رو حاکم کنند. در اینجا شاهدیم که "حق" سرپوشی هست بر روی "باطل". در واقع هدف اینه که یه پوسته بیرونی از خیر روی شر کشیده بشه تا مردم فریب این ظاهر رو بخورند و آماده بشن تا در موعد مقرر برای تحقق یک شر بزرگ بسیج بشن. این کار به قدری استادانه انجام میشه که حتی موجه‌ترین آدم‌های سرزمین میانه هم فریب می خورند و در راستای اهداف حلقه، دست به اقداماتی می زنند که در نگاه اول درست و بی نقص به نظر میاد ولی سر بزنگاه ها و دوراهی ها، حلقه هدف اصلی خودشو عملی می کنه و باعث انحراف میشه.
به "قرآن" نگاه کنید؛ کلی آیات زیبا و انسانی توش وجود داره ولی لابلاش آیاتی هست که گزک به دست بدان میده برای گسترش بدی. اینجا خوبی یه جور سوپاپ اطمینان به حساب میاد برای اینکه مردم به کنه ماجرا پی نبرند. خیر و شر به هم آمیخته شده توگویی خیرهاش توجیهی برای شرهاش ایجاد می‌کنه. یک نکته مهم دیگه اینه که اون هسته شر دین هم به مرور برای مومنین به شکل خیر تجلی پیدا می کنه و حتی دیگه نیاز به روکش زیبا هم نیست.(ارگ ها در ارباب حلقه ها از همین جنس کسانی هستند که علناً شر رو می پرستند. سَلَفی ها در دنیای واقعی از گونۀ همین ارگ ها هستند) پادشاه اِلف ها در جایی میگه: وقتی فریب دهنده اعتماد یه موجودو به دست میاره توانایی شکل دادن افکارشم به دست میاره.

یک بازی ذهنی: فکر می کنید اگه شیطان بودید و می خواستید انسان رو منحرف کنید چی کار می کردید؟
من اگه بودم حق و باطل رو به هم می آمیختم و بعد اون قسمت حق رو شیک و شکیل در قالب ادبیات، هنر، معماری و حتی انسانیت عرضه می کردم که شکوهش باعث بشه باطل بودن اون قسمت باطلش به چشم نیاد. بعد از دل همین ایده یک نسل فدایی تربیت می کردم تا از طریق اونها تاریکی رو حاکم کنم.

خطرناک ترین تفکرات، اونهایی هستند که پوسته زیبایی دارند و هسته ای متعفن.

خطرناک ترین مکاتب، مکاتبی هستند که حق و باطل رو به هم می آمیزند.

پرسش: ما چرا انقدر راحت باور می کنیم این عقاید رو؟

پاسخ: چون از زبان پدران و مادران مون شنیدیم و احساسی که به اونها داریم مانع از دیدن حقیقت میشه. در واقع احساسات ما هم یکی از عناصر تشکیل دهنده اون روکش زیبا هستند.

و شیطان گفت: به جاه و جلال تو سوگند که همه را گمراه می‌کنم
پرسید: چگونه؟
گفت: در صراط مستقیم تو می‌نشینم، ردای دین و تقدس بر تن می‌کنم، چنان کنم که مردمان به نام تو از یکدیگر نفرت پیدا کنند، به خاطر تو به دیگران دروغ‌ها بگویند، به نام تو علیه یکدیگر به جنگ و ستیز برخیزند، به نام تو ویرانی‌ها و کشتارها کنند، به نام تو ....