مرتضی شرافت
گزیده روایت او از زندگیاش چنین است:
در بهمن ماه ۱۳۵۸ در رشته مکانیک از دانشگاه امیرکبیر فارغ التحصیل شدم. در سال ۶۶-13۶۵ بهعنوان شاگرد اول کنکور ورودی در مقطع کارشناسی ارشد مدیریت صنایع در دانشگاه امیرکبیر پذیرفته شدم، اما به علت اشتغال موفق به دفاع از پایاننامه نشدم. همچنین در امتحان دکتری اعزام به خارج از کشور نیز پذیرفته شدم اما به علت عدم ارائه پایاننامه فوق لیسانس، موفق به ادامه تحصیل در مقطع دکتری نشدم. در زمینه کاری، کارم را از کارشناسی ساده شروع کرده و تا عضویت در سرپرستی ارتقا پیدا نمودم. مدت ۱۰ سال مسئولیتهای مختلفی در سازمان پژوهشهای علمی و صنعتی ایران داشتم. در آن زمان وزیر وقت، حکم اعضای شورای سرپرستی را صادر می نمود و طبیعتاً برای من هم حکم صادر شد. مدت ۳ سال نیز در سازمان بنادر و کشتیرانی مشغول به کار بودم که یک سال آن سمت مدیر کل طرح و برنامه و ۲ سال دیگر، معاون طرح و برنامه و عضو هیئت عامل بودم. آن زمان در سازمان بنادر و کشتیرانی ایران، معاونت پارلمانی وجود نداشت و از آنجائیکه مسئولیت تأمین اعتبارات طرحهای عمرانی و تجهیزات فنّی با من بود، برای تأمین اعتبارات در جلسات علنی یا کمیسیونهای مختلف مجلس شورای اسلامی نیز شرکت میکردم. اعتبارات تخصیص یافته به سازمان عمدتاً صرف نوسازی و تکمیل بنادر امام خمینی، شهید رجایی، انزلی، بوشهر و چابهار و تأمین جرثقیل چراغ دریایی یدک کش و ... می شد. به مدت ۴ ماه نیز مشاور برنامهریزی استراتژیک و صادرات شرکت ایران پویا بودم اما در سال ۱۳۷۲ کارم را با صنعت سیمان و با شرکت فارس خوزستان شروع نمودم و به ترتیب مدیر کارخانه ماشین سازی البرز آبیک، مدیر کارخانه سیمان بهبهان، مدیر عامل شرکت سیمان سفید نی ریز، مدیر عامل شرکت سیمان قائن، قائم مقام مدیر عامل سیمان آبیک به مدت ۲ سال، مدیر عامل سیمان آبیک به مدت ۶ ماه بودم و از تاریخ 21/07/1385 هم مدیرعامل سیمان شرق هستم (تاریخ پایان همکاری: 10/11/1386).
به نظر اینجانب هر فردی که میخواهد در سطوح مدیریتی کار کند باید به یک سبک مدیریتی اعتقاد داشته و در عمل سعی کند از آن روش و سبک استفاده نماید. پس از مطالعه مباحث مدیریتی به مدیریت جمعی و کار تیمی اعتقاد پیدا کردم. از نظر مدیریتی به سه اصل اساسی اعتقاد راسخ دارم این سه اصل عبارتند از: سلسله مراتب و سازمان کار، نظم و ایمنی. این سه اصل از اهمیّت بسیار بالایی برخوردارند (دانش و تلاش، ش3، 1386، 6-5).
هوا بس ناجوانمردانه سرد است... آی...