یکی از مفاهیم یونگی که "اروین یالوم" هم بهش می پردازه بحث "زندگی نکرده" است. یعنی باید اون لحظاتی که فقدان شون حسرتی در تو ایجاد می کنه رو زندگی کنی. نکردنش عقده بار میاره و از تبعاتش اینه که یا پیش نفس خودت یک آدم "بزدل" جلوه می کنی و یا یک آدم "خود مقدس پندار" که هر دوی اینها عواقب منفی دارند.
اینطور که من برداشت کردم نیاز هست که اون لحظات تجربه بشه منتها برای انجامش لزوماً نیاز نیست آسون ترین راه انتخاب بشه بلکه باید بهترین راه رو پیدا کرد (در غیر اینصورت ممکنه قسمت های دیگه زندگی لطمه ببینه). روانپزشک ها حتی از هیپنوتیزم برای درمان "زندگی نکرده" استفاده می کنند. توی این حوزه ها خوددرمانی هم موثره چون هر کسی نفس خودشو بهتر می شناسه. گاهی کارهای یواشکی، تصمیم به ادامه تحصیل، سفر مجردی، بالا بردن معلومات در یک زمینه خاص، آغاز فراگیری یک ورزش یا یک هنر، برقراری یک رابطه، عمیق شدن و همزادپنداری با کاراکتر یک داستان یا یک فیلم و گاهی یک خلاف کوچیک برای تمام عمر کفایت می کنه. گاهی باید رفت و زمین خورد.
کشور ما کشور زندگی نکرده هاست برای همین آسیب های اجتماعی اینجا زیادتره. ترس از تغییر، ترس از گناه و گاهی ترس از نیروهای مذهبی حکومتی و کمبود اعتماد به نفس باعث میشه نکرده ها نکرده تر بشن و پسِ پشت روان آدم بو بگیرند. بعضی از ادیان اعتقاد دارند بازگشت به دنیا (بعد از مرگ) برای تجربه این "زندگی نکرده" هاست. مثلاً یک مرد با تمایلات جنسی سرکوب شده در قالب یک زن با تمایلات شدید جنسی به دنیا بر می گرده.
البته کیمیایی هم وجود داره که همه اینها رو می شوره و می بره. این کیمیا "عشق" هست که تمام نکرده ها رو کرده می کنه. اما مشکل اینجاست که وقتی باید باشه نیست و نمیشه منتظر بود تا بیاد چون ممکنه هیچ وقت نیاد.(جام می و خون دل هر یک به کسی دادند...) اما باز برای این هم چاره ای هست. اینکه بی منت عشق بورزیم تا از همه این غوغاها به دور باشیم.
+ نوشته شده در ۱۳۹۹/۰۷/۰۶ ساعت ۷:۱۳ ق.ظ توسط آزاد
|