خودآگاهی دائمی

ترک عادات ذهنی و برخی نشخوارهای فکری یکی از سخت ترین کارهاست چون شما مجبورید هر لحظه آگاه باشید و حواس تون از خودتون پرت نشه.

یونگ درباره اهمیت این خودآگاهی دائمی گفته تا زمانی که ناخودآگاه خود را آگاه نکنید زندگی شما را هدایت خواهد کرد و شما نام آن را سرنوشت خواهید گذاشت.

اما یک پرسش: اگر موفق شوید و خودآگاهی دائمی خودش تبدیل به عادت زندگی شما شود بعد چگونه این عادت جدید را ترک می کنید؟

این یک سوال یک میلیون دلاری است که پاسخ ساده ای دارد.

زندگیِ نکرده

یکی از مفاهیم یونگی که "اروین یالوم" هم بهش می پردازه بحث "زندگی نکرده" است. یعنی باید اون لحظاتی که فقدان شون حسرتی در تو ایجاد می کنه رو زندگی کنی. نکردنش عقده بار میاره و از تبعاتش اینه که یا پیش نفس خودت یک آدم "بزدل" جلوه می کنی و یا یک آدم "خود مقدس پندار" که هر دوی اینها عواقب منفی دارند.  اینطور که من برداشت کردم نیاز هست که اون لحظات تجربه بشه منتها برای انجامش لزوماً نیاز نیست آسون ترین راه انتخاب بشه بلکه باید بهترین راه رو پیدا کرد (در غیر اینصورت ممکنه قسمت های دیگه زندگی لطمه ببینه). روانپزشک ها حتی از هیپنوتیزم برای درمان "زندگی نکرده" استفاده می کنند. توی این حوزه ها خوددرمانی هم موثره چون هر کسی نفس خودشو بهتر می شناسه. گاهی کارهای یواشکی، تصمیم به ادامه تحصیل، سفر مجردی، بالا بردن معلومات در یک زمینه خاص، آغاز فراگیری یک ورزش یا یک هنر، برقراری یک رابطه، عمیق شدن و همزادپنداری با کاراکتر یک داستان یا یک فیلم و گاهی یک خلاف کوچیک برای تمام عمر کفایت می کنه. گاهی باید رفت و زمین خورد.

کشور ما کشور زندگی نکرده هاست برای همین آسیب های اجتماعی اینجا زیادتره. ترس از تغییر، ترس از گناه و گاهی ترس از نیروهای مذهبی حکومتی و کمبود اعتماد به نفس باعث میشه نکرده ها نکرده تر بشن و پسِ پشت روان آدم بو بگیرند. بعضی از ادیان اعتقاد دارند بازگشت به دنیا (بعد از مرگ) برای تجربه این "زندگی نکرده" هاست. مثلاً یک مرد با تمایلات جنسی سرکوب شده در قالب یک زن با تمایلات شدید جنسی به دنیا بر می گرده.

البته کیمیایی هم وجود داره که همه اینها رو می شوره و می بره. این کیمیا "عشق" هست که تمام نکرده ها رو کرده می کنه. اما مشکل اینجاست که وقتی باید باشه نیست و نمیشه منتظر بود تا بیاد چون ممکنه هیچ وقت نیاد.(جام می و خون دل هر یک به کسی دادند...) اما باز برای این هم چاره ای هست. اینکه بی منت عشق بورزیم تا از همه این غوغاها به دور باشیم.

تاریخ و کهن الگوها

یکی از رویکردهای مهم نقد و بررسی آثار تاریخی، نقد کهن ‏الگویی یا اسطوره ‏شناختی است که آن خود یکی از متفرعات نقد روان‏شناسی‏ ژرفانگر به‏ شمار می‏آید. این نوع رویکرد که بر پایة اندیشة روان‏پزشک سوئیسی، کارل گوستاو یونگ تکوین یافته، به بررسی و تحلیل عناصر ساختاری اسطوره که در روان ناخودآگاه جمعی حضور دارند، می‏پردازد. در برپایی هر جامعه و حاکمیت قدرت سیاسی، فکری، فرهنگی و اقتصادی در نظام آن، مواردی وجود دارد که تفسیر و تحلیل آنها مستلزم شناخت کهنالگوهای آن است. گاهی این مسأله جز با نگرش ژرف به اساطیر و تحلیل نمونههای اولیه هستی در شکل اندیشه اساطیری ممکن نمی شود. یونگ در بحث ناهشیار جمعی می گوید رویدادها ریشه در جایی دارند که افراد هیچوقت خودشان به صورت فردی آنها را تجربه نکرده بلکه بصورت پتانسیل روانی از گذشته به آنها منتقل شده است. محتویات ناهشیار جمعی نافعال نمی مانند، بلکه فعال هستند و بر افکار و اعمال و هیجانات فرد تاثیر می‌گذارد. همچنین یونگ تصورات روانی را که به صورت ناهشیار تعیین شده اند و جلوه ای از غرایز می باشد را کهن الگو خواند. کهن الگوها مبنای زیستی دارند، اما از طریق تجربیات مکرر نیاکان به وجود می‌آیند. در نظر یونگ ‌این عناصر نوعی تجربة همگانی هستند که به گونه‏ ای در همة نسل‏ها تکرار می‏شوند، و از راه قرار گرفتن در ناخودآگاه جمعی وارد سازمان روانی فرد می‏شوند. ناخودآگاه جمعی برآمده از تجربیات بشر در طول تاریخ است. درباره تاریخ ایران، کهنالگوها در هر یک از داستانهای شاهنامه قابل بررسی است. سال های سال تحصیل و کسب علوم دینی، ویژگی های کهن الگوی "موبد" را در علمای اسلامی ایرانی متجلی می کند. بله؛ این صور هوقلیایی در تاریخ و مذهب هم رخ می نماید.[1] کهن الگویی که از زمان جمشید همواره در دربار حضور داشته و مورد مشاوره قرار می گرفته و در تحولات سیاسی و اجتماعی و فرهنگی ایفای نقش می کرده است و گاهی از اتفاقات آینده خبر می آورده است. اما به ضرس قاطع مهمترین وجه کهن الگویی موبد، در به دنیا آوردن رستم (پهلوان اسطوره ای شاهنامه) است که درباره علمای اسلام مورد مطابقت و مجانست قرار دارد.

 


[1] ‏مصطفی باباخانی، کاربرد کهن الگو در شاهنامه فردوسی (تهران: جامی، ۱۳۹۳)، 83.

کهن الگوها

توین بی قصد داشت تاریخ جنگ جهانی را بنویسد. در ریشه یابی جنگ آنقدر به عقب رفت تا به یونان رسید. او حتی می توانست عقب تر برود. اما از جایی به بعد تاریخ تمام می شود و باید درون انسان را کاوید. شاید افلاطون این کار را کرده بود که به سرچشمه های ازلی رسید. روانشناس سوئیسی کارل گوستاو یونگ مبحث کهن الگوها را باز می کند. شاید شنیده اید که می گویند ایرانیان در کارهای تیمی ضعیف هستند. شاید از خود پرسیده باشید چرا کُشتی و وزنه برداری ایران قوی است؟ اگر بخواهیم از طریق کهن الگوها به این پرسش پاسخ دهیم باید به کهن الگوی قهرمان رجوع کنیم. قهرمان چه کسی است؟ رستم. یکه و تنها می تازد و همه را شکست می دهد. یعنی روان این جمعیت ها طی تکامل خود با این خوی خاص رشد کرده. علاوه بر رستم، ایرانیان از دیگر کهن الگوهای بومی نظیر موبد، شهریار، رودابه و... متأثرند.