دور و برمو نگاه می کنم و به خودم می لرزم. یه شهر بزرگ منو قورت داده. دارم با ترشحات دستگاه گوارشش هضم میشم. می ترسم. من اینجا چی کار می کنم؟ خونه من توی خونه کدخدای روستای شماست. از اینجا تا روستای شما خیلی راهه. به اندازه طول روده پر پیچ و خم این کلان شهر چاق!