وادی حیرت به زبان داستان
عطار در منطق الطیر بهترین داستان های کوتاه عارفانه رو خلق کرده. داستانهایی با اشارات رمزی! مثلا جایی که قراره وادی حیرت رو توصیف کنه این داستانو نقل می کنه: یه شاهزاده خانم عاشق غلامش شد. ولی در شأن خودش نمی دید عشقشو به یه غلام ابراز کنه. مشاورش گفت یه شب یه بزمی به پا کن تا من این غلام رو مست کنم. به قدری مست که هیچی نفهمه تا بتونی باهاش خوش بگذرونی. شاهزاده خانم این کارو کرد و با غلامِ مست ساعت ها عیش و عشرت کرد. روز بعد وقتی مستی از سر غلام افتاد به فکر فرو رفت. با خودش می گفت: دیشب چه اتفاقی افتاده؟ غلام نمی دونست چی شده ولی حس عجیبی داشت و توی حال و هوای حیرت بود...
+ نوشته شده در ۱۴۰۰/۰۶/۳۰ ساعت ۹:۲۰ ق.ظ توسط آزاد
|
هوا بس ناجوانمردانه سرد است... آی...