داستان آفرینش از دید هگل:
آن موجود مطلق، انديشه‌اي مي‌كند كه با آن اندیشه، موجودي پديد مي‌آيد كه طالب وصل است و مي‌خواهد به اصل خود باز گردد.

آقای بزرگمهر: 

آن موجود مطلق را که بجای پا روی سر خود ایستاده بود و توانی برای جنبش نداشت، مارکس واژگون کرد تا بر پای خود ایستاده، حرکت کند. به این ترتیب، آن موجود نه تنها مطلقیت خود را از دست داد که به راه افتاد و بار خود را از پندارگرایی زدود! آن موجود هم اکنون می دود! می توانی خودت را به وی برسان!