یک روایت اسطوره ای از سریال بازی تاج و تخت (game of thrones)
در افسانه های غربی، جزیره ای وجود داره که با نام "سرسی" دختر آفتاب شناخته میشه. او با طلسم و افسون آدمیان رو به صورت حیوانات عظیم الجثه در آورده بود. در سریال بازی تاج و تخت، پایتخت همون جزیره سرسی است و برادر سگ شکاری یعنی سِر گرِگور کلگِین دچار همون طلسم و افسون میشه.

یک روایت تاریخی از سریال بازی تاج و تخت (game of thrones)
قبلاً به بعضی قسمت هایی از سریال بازی تاج و تخت (game of thrones) که اقتباس تاریخی دارند اشاره کرده بودم. امروز روایت تازه ای کشف کردم. در یکی از قسمت ها (که مرتبط با مذهب جدید در کینگ لندینگ بود) سرسی لنیستر زیر معبدی که اکثر بزرگان در اون حاضر شدند مواد منفجره سبز رنگ کار گذاشت و معبد و مذهب و حاضرین رو همه رو با هم برد رو هوا. حالا اقتباس تاریخی: در قرن 17 در انگلستان اتفاقی افتاد که به اون فتنه باروت میگن. عزیزالله بیات می نویسه کاتولیک ها زیر تالار مادر شاه جیمز(که مذهب خودشو از کاتولیک به انگلیسکان تغییر داده بود) بشکه های پر از باروت کار گذاشتند تا روز افتتاح جلسه شاه و خانوادش رو به یکباره نابود کنند.

یک خاطره بی ربط به موضوع:

سر کار سابق یه پسر تهرانی رجوع کرد به محل کار ما که از خانواده فرار کرده بود و طبق گفته خودش وقتی رسیده بود مشهد دیگه هیچی پول براش باقی نمونده بود. نیازمندی های روزنامه خراسان رو می بینه و با دیدن آگهی ما، خودش رو با اتوبوس می رسونه اینجا و خلاصه طبق صحبت هایی که میشه دل رئیس به حال این می سوزه و به عنوان کارگر استخدام میشه. من همون روز اول با این آشنا شدم. دانشجوی دانشگاه تهران رشته الهیات بود که به شدت ذهن آشفته ای داشت. مثل دهه هفتادی ها باهوش ولی کله خراب و جوگیر بود و حرفای عجیب و پریشون زیاد می زد. یک بار بهم گفت آرزوم اینه که گرگ داشته باشم. گرگ ها فلان اند و بهمان اند. وقتی حرف گرگ می شد چشماش برق می زد.  خلاصه گذشت و فراموش شد و یه بار یکی از بچه ها سریال بازی تاج و تخت رو آورد و گفت بشین نگاه کن که نادیده از دنیا نری. نشستیم به نگاه کردن و هر وقت گرگ نشون میداد ما یاد این پسره می افتادیم.  من اینجوری حس کردم که اصلاً علاقه این شخص به گرگها تحت تأثیر همین سریال و خانواده استارک ها بوده چون واقعاً این سریال توی اون سال برای اون سن سنگین بود و بی اغراق می تونست یک نفرو کلاً بریزه به هم. البته پیام های ویژه زیادی داره که اتفاقاً ایناشو باید گرفت نه گرگاشو. مثلاً اینکه نقاط قوت تو نقاط ضعف توست. من فکر می کنم فرار این جوون از خونه هم نتیجه دیدن همین سریال بود. این جوون نقطه قوت زیاد داشت.