پیامبر اسلام و ربا
پیامبر اسلام یکی از تجار قریش بوده و طبق گفته زرین کوب "ربا" برای این تجار مجاز شمرده می شده. آیا محمد که به درستکاری معروف بوده می تونسته اهل ربا بوده باشه؟ محمد در عین بی سوادی، خیلی باهوش و نسبت به قوانین اجتماعی حساس و ریزبین بوده. محمد با شیوه زندگی اعراب کنار نمی اومد چون می فهمید این شیوه چه آسیبی به شخصیت انسان وارد می کنه. علاوه بر رفتار با زنان و دختران و رابطه خشونت آمیز با قبایل یک مشکل اساسی محمد با اشراف قریش به دلایل اقتصادی برمی گشت. یعنی محمد از همین سیستم ناعادلانه تجاری که باز طبق گفته زرین کوب بهره رو دیناری یک دینار می گرفتند مخالف بوده. اما پرسش اول هنوز سر جای خودشه. آیا پیامبر قبل از پیامبری ربا می داده(هرچند با اکراه)؟
جواب: پیامبر تاجر نبود، چنان ثروتی نداشت که خود به کار تجارت بپردازد. در چند سفر تجاری عامل و پیشکار خدیجه بود. تاجر کسی است که سرمایه از خود او باشد. ربا هم جزء لاینفک تجارت نیست که مدعی شویم هر کس تجارت کرد حتما رباخواری هم کرده. رباخواری راه درآمدی برای کسانی است که سرمایه افزون بر نیازشان دارند یا نمی خواهند وارد معاملات پر ریسک شوند.
البته من فلسفه و منطق چندانی نخوانده ام، ولی می دانم مقدمات استدلال اگر مخدوش باشند، منتج به نتیجه نمی شوند. استدلال اینطور است:
(1) پیامبر تاجر بود.
(2) تجارت مستلزم معامله ربوی است
.: پیامبر درگیر ربا شده.
نفس تجارت مستلزم ربا نیست. گیریم که چنین بوده، پیامبر که تاجر نبود. چطور نتیجه بگیریم که "اگر هم ربا داده باشد، حرجی نیست"؟
جواب: محمد عامل خدیجه بود ولی همسر او هم بود. کارگری نمیکرد در کاروانها. شما باعث شدید یک سوال دیگه به ذهنم بیاد. چرا به محمد می گفتند امین؟ شاید در فرهنگ لغت جاهلی امین کسی هست که مالی رو از کسی می گیره و باهاش کار می کنه و در هر صورت (باخت یا برد) اصل مال رو به صاحبش بر می گردونه
جواب: کسی که پیشکار و عامل دیگری است، مثل وکیل از طرف او کاری را انجام می دهد و دستمزد می گیرد.
پیامبر بعد از آن که دو سه سفر تجاری برای خدیجه انجام داد و غلام خدیجه از درستکاری و پاکی او گزارش داد، به پیشنهاد خدیجه با او ازدواج کرد. بعد از این اطلاعاتی نداریم از این که سفر تجاری دیگری کرده باشد. اگر هم کرده باشد، باز انتظار نداریم اموال خدیجه را از آن خود کرده باشد. (همه اینها به کنار، دلیلی نداریم که تجارت مستلزم ربا دادن باشد.)
چیزی که نقل شده این است که خدیجه اموال فراوانی را بعد از بعثت صرف حمایت از تازه مسلمانان کرد. بطوری که پیامبر سالها بعد همیشه حمایت او را یادآوری و قدردانی می کرد. از جمله روایت شده که پیامبر درباره خدیجه می گفت: بخدا قسم که بهتر از او نصیبم نساخت، وقتی همه مردم به من کافر شدند و تکذیبم کردند به من ایمان آورد و تصدیقم کرد، و وقتی مردم مرا محروم کردند او با مال خود از من حمایت کرد و خدا مرا از او صاحب فرزند کرد و از دیگران فرزند نداد.
امین بودن هم بسته به مورد معنا می دهد. در فضای روابط قبایلی و زندگی بی ثبات کوچ نشینی، وجود کسی که بتوان به او اعتماد کرد و اموال خود را به او سپرد و بعد از سفر به تمامه آنها را دریافت کرد، غنیمت بزرگی بوده. در شرایط خشن و بی رحم زندگی آن روزگار که اغلب با غارت و دزدی می گذشت، این صفت در افراد اندکی پیدا می شد که جوانمرد و کریم محسوب می شدند. البته یک مصداق امانت هم این است که مال التجاره دیگری، مثل خدیجه، را با درستکاری حفظ و تسلیم او کند. ولی پس دادن قرض را امانتداری نمی گویند، آن زمانها در برابر قرض، مالی گرو می گذاشتند تا تضمین بازپرداخت باشد.
هوا بس ناجوانمردانه سرد است... آی...