چکیده:
 
طلسم شکست ناپذیری اسکندر توسط یک ایرانی به نام آریوبرزن شکسته شد. او با مقاومت جانانه ای که در مقابل سپاهیان مقدونی انجام داد باعث شد سلسله هخامنشی با آبرو منقرض شود نه با تحقیر. اما به راستی هدف آریوبرزن چه بود؟ چرا وقتی دیگر امیدی به پیروزی نبود و شاه ایران گریخته بود تصمیم به ایستادگی گرفت؟ هدف هرچه بود نتایج مثبتی برای تاریخ افتخارات ایران به همراه داشت. با اینکه از آریوبرزن در تواریخ، زیاد نام برده نشده اما باز نام او بر سر زبان هاست. مقایسه او با لئونیداس اسپارتی گواهی بر کار بزرگ اوست. تاریخ دوباره تکرار می شد فقط جای متجاوزین عوض شده بود وگرنه مظلومیت لئونیداس و آریوبرزن از یک جنس بود. اسکندر به کشته های مقدونی احترام زیادی می گذاشت اما این بار جسارت و شهامت آریوبرزن باعث شد اسکندر به جسد او که خودش دستور تیراندازی به آن را صادر کرده بود به دیده احترام بنگرد و برایش سنگ قبری بسازد که روی آن حک شده بود به یاد لئونیداس. حکایت آریوبرزن و خیانتی که به او شد حکایتی است که بارها در تاریخ تکرار شده و هر بار به نوعی خود را به یک سمبل تبدیل کرد. روش تحقیق پیش رو، روش تحقیق تاریخی به صورت کتابخانه ای است و گردآوری آن با فیش برداری انجام شده است.
 
 
کلید واژه:
 
آریوبرزن ، پارس ، اسکندر ، تنگه ، مقاومت ، جنگ
 
 
مقدمه
 
از آریو برزن جز چند سطر در کتب مورخان یونانی عهد قدیم نظیر آریان، دیودور، کنت کورث و پلی ین چیز دیگری نمی توان یافت. محققین از زوایای مختلف به آریوبرزن نگریسته اند. برخی سعی کرده اند او را با شخصیت های اسطوره ای تطابق دهند. در اینباره می گویند هنگام لشکرکشی اسکندر به ایران و جنگ های روشنک با او شیرزاد از نسل گودرز به اسکندر کمک کرد و همراهی خاندان گودرز با اسکندر عامل سقوط استخر و سرنگونی کیانیان شد. آن هنگام مقاومت آریوبرزن در کهگلویه در هم شکسته شده بود. تحقیق پیش رو بیشتر نتیجه تخمین محققین از داده های تاریخی است. ابتدا برای ورود به بحث از اسکندر و پیشروی او به سمت ایران سخن به میان آورده شده سپس به ترتیب معرفی آریوبرزن به عنوان یکی از مهم ترین فرماندهان داریوش سوم، انگیزه او و نحوه مقاومتش در فهرست بندی لحاظ گردیده است. همچنین درباره فرصت های از دست رفته ایرانیان در خلال حمله اسکندر و عدم داشتن تاکتیکی نظامی برای مقابله با او به اختصار پرداخته شده است.
فصل اول: از آغاز حمله اسکندر تا سپردن پارس به آریوبرزن
 
یونان قبل از میلاد مسیح از سه قسمت تشکیل شده بود.مقدونیه که وطن فیلیپ و فرزندش اسکندر بود.آتن که امروزه مرکز یونان است.اسپارت که سرزمین جنگجویان سرسخت بود.
اسکندر پس از آنکه سراسر یونان را به تصرف خود درآورد در اندیشه فتح ایران فرو رفت.[1] در سال 334 ق.م اسکندر مقدونی با چهل هزار سپاهی از راه تنگه هلس پنت عازم ایران گردید. در این زمان داریوش سوم هخامنشی پادشاه ایران بود.[2] جنگ گرانیک یا گرانیکوس اولین جنگ اسکندر با ایرانیان همان سال رخ داد و به شکست ایرانیان انجامید. یک سال بعد در جنگ دیگری به نام ایسوس اسکندر موفق شد مادر، همسر و دختر داریوش را اسیر کند و پیروزی دیگری به دست آورد.[3] «اسکندر همچنان به راه خود در آتوریا ادامه داد، دجله در سمت راست و کوه های گوردین در سمت چپ وی قرار داشتند.»[4]
در این زمان ایرانیان به غیر از سوزاندن منابع آذوقه هیچ تاکتیک دیگری برای ضربه زدن به اسکندر نداشتند.[5] بعد از جنگ گرانیک داریوش مرکز فرماندهی اش را بابل قرار داد و از تمام ممالک تابعه اش نیرو جمع آوری کرد. طبق گفته آریان، 400هزار و طبق گفته پلوتارک 600هزار نیرو در بابل جمع شدند.[6] یکی از فرماندهان به نام داریوش آریوبرزن بود که به اتفاق اوکوندوبازس و اورکسینس از حوالی خلیج فارس به داریوش ملحق شده بودند.[7] البته از نظر ایرج افشار آریوبرزن ساتراپ مردم ساحل نشین دریای قرمز است و به علت مشابهت نام آریاتره (خلیج فارس) و اریتره (دریای قرمز) محققان درباره این مورد دچار اشتباه شده اند.[8] از غزه به تیس به دعوت داریوش به بابل آمد و از باختر بسوس به همراه سپاهیانش به داریوش ملحق شده بودند.[9] طبق نقشه ای که کشیده شد آریوبرزن به پارس رفت و به تیس به غزه بازگشت اما به نظر می رسد نیروهایی از این دو سردار نزد داریوش باقی ماندند تا در جنگآینده از آنها استفاده شود.
 
 
فصل دوم: جایگاه آریوبرزن در عرصه نظامی
 
آریو برزن یا آریوبارزانس یا اریوبرزنس یا آریوبرزین به معنای ایرانی باشکوه یکی از سرداران به نام داریوش سوم هخامنشی بود.[10] آریوبرزن در آخرین جنگ داریوش با اسکندر حضور نداشت زیرا داریوش او را برای محافظت از پارس به ان منطقه فرستاده بود. به نظر می رسد به دلیل اهمیت شهر پارس، آریوبرزن که از مهم ترین فرماندهان داریوش بود برای محافظت از پایتخت به آنجا فرستاده شد. او حکم یک دژ محکم در برابر هجوم بیگانگان به شهر را داشت اما نگه داشتن او در پایتخت در نهایت به ضرر داریوش تمام شد چه به گفته عزیزالله بیات جنگ گوگمل نیاز به فرماندهی بزرگ نظیر آریوبزرن داشت که هم جنگاور باشد و هم از صحنه نگریزد. شاید اگر جای داریوش و آریوبرزن تعویض می شد سرنوشت جنگ به گونه ای دیگر رقم می خورد.
البته نباید فراموش کرد پارسی های این زمان پارسی های زمان کوروش کبیر نبودند و حکومتشان بر دنیای آن زمان در مدت دو قرن آنها را پرورده ناز و نعمت و از لحاظ روحی و جسمی سست کرده بود.[11] به همین منظور هم مراقبت از شهر و گردنه ها مختل شده بود.
 
 
 
فصل سوم: از جنگ گوگمل تا میدان داری آریوبرزن
 
یکی از مهم ترین وقایع تاریخ در سال 331 ق.م رخ داد. جنگ سوم و نهایی داریوش سوم با اسکندر مقدونی به نام جنگ گوگمل در حالی به نفع اسکندر تمام شد که اگر در این جنگ ایرانیان فاتح می شدند جریان تاریخ عوض می شد. در این جنگ شایعه کشته شدن داریوش توسط اسکندر، سپاهیان ایران را از هم گسست و فقدان روحیه جنگی باعث شد سپاهیان پارس رو به هزیمت گذارند. مقدونی ها آنان را تعقیب و بسیاری را کشتند. عده کشته شدگان ایرانی را دیودور نودهزار نفر نوشته است.[12]
بدین سان اسکندر، بابل، شوش و استخر را از آن خود ساخت و تصمیم گرفت به پارسه حمله کند و پایتخت ایران را اشغال نماید.[13] او شهرها و سرزمین های غربی ایران را به سقوط کشانیده بود و اکنون تنها بندر غزه که مدافعش به تیس بود و پارس که مدافعش آریوبرزن بود باقی مانده بود. این دو سردار تنها امید و آرزوی ایرانیان وحشتزده از حمله اسکندر به سرزمینشان بودند.[14] غزه سقوط کرد و به تیس به سبک آشیل کشته شد به این صورت که پاشنه های پای او را سوراخ کردند و او را به دم اسب بستند. اسکندر در این باره می گوید: من از آشیل که سرسلسه نیاکان است پیروی نمودم.[15]
اسکندر خود در رأس سپاهی شامل پیاده نظام مقدونی، ملازمان سواره نظام آگریانی، تیراندزان و پیش آهنگان حرکت کرده به سرعت از راه کوهستان پیش راند.[16] آریوبرزن به خوبی می دانست پس از سقوط غزه و مرگ هم رزمش به تیس، اسکندر به سوی پارس هجوم خواهد آورد[17] لذا به نوشته دیودور 25هزار نفر را برای نبرد مسلح کرد.[18] سپاهیان آریوبرزن یکه سواران نیزه افکن، خدنگ افکنان و چابک سواران جوشن دار بودند.[19] اسکندر از شوش به سوی پارس رهسپار گردید و بطوریکه مورخان یونانی نوشته اند پس از چهار روز راهپیمایی به نزدیکی کوهستان اوکیسان رسید.[20]
 
 
فصل چهارم: انگیزه آریوبرزن
 
با فرار غیر منتظره داریوش سوم از میدان نبرد، ارتش ایران نیز که در حال پیروز شدن بود در پی او عقب نشست. داریوش سوم به سوی شمال شرقی ایران فرار کرده بود ولی آریوبرزن در ارتفاعات جنوب ایران و در مسیر پرسپولیس ایستادگی می کرد.[21] به راستی دلیل این ایستادگی چه بود؟ آیا آریوبرزن نمی توانست مثل بقیه به جایی پناه ببرد و خود را از شر اسکندر برهاند؟ پاسخ های زیادی می توان یافت. انتقام جویی، اعاده حیثیت، پیروی از مقاومت به تیس و یا فرار از برچسب ترسو بودن و بی غیرت بودن.
برخی اعتقاد دارند شجاعت و نیرومندی قبایل پارسی به رهبری آریوبرزن در نبرد با اسکندر در حالی که حکومت هخامنشی عملاً پایان یافته بود حاکی از علاقه قومی و رابطه عمیق قبیله ای ساکنان منطقه با پادشاهان هخامنشی است و انگیزه اصلی آریوبرزن را قوم دوستی و وطن پرستی می دانند.[22] اما آیا نمی توان ادعا کرد آریوبرزن در صورت پیروزی بر اسکندر به راحتی می توانست بر اریکه قدرت ایران تکیه زند؟ به هر حال و با هر انگیزه ای که آریوبرزن داشت وی اکنون تنها مدافع پارس پس از شکست داریوش به حساب می آمد. او به درستی به مأموریت خطیر خود واقف بود و خوب می دانست که پارس و او دو جزء تفکیک ناپذیر یکدیگرند و مردم چشم به جانبازی های او دوخته اند.[23] از مطالب فوق می توان به این نتایج رسید:ضعف ایرانیان در مواجهه با اسکندر، نتیجه فقدان رهبری کاریزماتیک بود وگرنه در شجاعت آنها جای تردیدی نیست.حس وطن پرستی و اعاده حیثیت به پارسی ها انگیزه می داد.آریوبرزن با پیروزی بر اسکندر می توانست بر اریکه قدرت ایران تکیه زند.آریوبرزن، آخرین روزنه امید بود و باید کاری می کرد.
 
 
 
فصل پنجم: موقعیت های از دست رفته
 
« دخول در کشور ایران بعلت وجود معبرهای سخت کوهستانی و همچنین به علت اینکه این معابر توسط بهترین سربازان ایرانی محافظت می شد بسیار مشکل بود.»[24] در موقع حرکت اسکندر از آسیای صغیر به طرف شامات قشون مقدونی از دربندهای خطرناکی گذشتند و عدم تعرض سپاهیان ایران در این جاها فقط ناشی از فقدان نقشه جنگی در ایران و خوشبختی سپاهیان اسکندر بود وگرنه در این گردنه ها و تنگه ها تعداد کمی از سپاهیان ایران قادر بودند مدت ها اسکندر را معطل کنند و تلفات زیادی به او وارد آورند و در عین حال فرصت برای تجدید قوا پیدا کنند.[25] کاری که آریوبرزن کرد می توانست بارها توسط فرماندهان دیگر انجام گردد. اما همانطور که گفته شد عدم تحرک ایرانیان، فرصت ها را سوزاند و تنها تاکتیک آتش کشیدن آذوقه خانه ها از طرف ایشان اعمال می شد که زیاد کاربردی نبود.[26] در جلگه های بین النهرین نیز در موقع عبور قشون اسکندر از دجله، موانع و فرصت هایی ارزنده بدست آمده بود که در اثر بی دقتی سرداران ایران از بین رفت.[27] «به هنگام گذر از قلمروی اوکسی، در همسایگی خاک پارس چندین گردنه باریک وجود دارد.»[28] اسکندر برای رسیدن به پارس از این گردنه ها عبور کرد اما در تنگه های دربند پارس با مقاومت ایرانیان روبرو شد.[29]
 
 
فصل ششم: مقاومت آریوبرزن
 
اسکندر در معبر پارس، با آریوبرزن ساتراپ آن ایالت روبرو شد. آریوبرزن قبلاً در سراسر معبر دیواری ساخته بود و با نیرویی حدود 40هزار پیاده و 700 سوار موقعیت دفاعی گرفته بود تا مانع عبور اسکندر از معبر شود. اسکندر دست از پیشروی کشید.[30] البته به نظر می رسد گزنفون در شمار سپاهیان آریوبرزن اشتباه کرده است زیرا تصور یک سپاه 40هزار نفری در آن تنگه باریک مشکل است. برخی محققین نوشته اند که اسکندر در مقابل یک هنگ از ارتش ایران که شامل 1000 تا 1200 نفر میشد متوقف شد.[31] اسکندر به معبر حمله کرد اما از آنجا که دشمن موقعیت مسلط داشت و زمین هم مناسب حمله نبود مقدونی ها دچار مشکل شدند.[32] پارسی ها در این جنگ از تاکتیک های رزمی ویژه کوهستان نظیر پرتاب سنگ استفاده کردند.[33] سپاهیان اسکندر از پرانه هایی که یا بر سر آنها می ریخت و یا به سویشان پرتاب می شد سخت آسیب دیدند.[34] پارسیان سنگ های بزرگ را از بالای کوه به زیر می غلطاندند و این سنگ ها با قوتی هر چه تمام تر به پایین پرتاب می شد و بر سر مقدونی ها فرود می آمد. [35]
شمار کشته های سپاه اسکندر لحظه به لحظه بیشتر می شد و در نتیجه اسکندر فرمان عقب نشینی صادر کرد و نزدیک یک فرسنگ عقب نشست. این عقب نشینی طعم پیروزی را به ایرانیان چشاند و امید نابودی اسکندر را در ذهن ها پروراند. اما اسکندر باهوش تر از آن بود که به راحتی تن به شکست دهد بنابراین با بزرگان سپاهش به شور نشسته در باب راه های موجود برای ورود به پارس، تحقیقاتی کرد.[36]
اسکندر به نقشه جنگی ایرانیان در جنگ ترموپیل متوسل شد که در آن یک یونانی راه را به سپاهیان خشایارشا نشان داده بود.[37] اسکندر از اسیرانی که در اختیار داشت استفاده کرد تا راهی دیگر به او نشان دهند که از آن طریق بتواند به جانب دیگر معبر برسد.[38] مردی از اهالی لیسی که مادری ایرانی داشت وعده داد اسکندر را از معبر سهل و کوتاهی به مقصد برساند و اینگونه سخن غیبگویی که در دوران کودکی به اسکندر وعده داده بود که شخصی از اهالی لیسی او را به ایران خواهد رساند صادق آمد.[39] بر خلاف وعده لیسی کوره راه، صعب العبور و باریک بود.[40] اما این بار مانعی در برابر حرکت اسکندر نبود و او توانست مسیر را دور بزند و به معبر آریوبرزن حمله کند.

شکل 1- نقشه مقاومت آریوبرزن در برابر اسکندر
 
فصل هفتم: گریز به پارس و مقاومتی دوباره
 
تعداد کمی توانستند فرار کنند و اکثر سپاه آریوبرزن به قتل رسیدند. فقط شمار اندکی از سواره ها به کوه ها گریخته و نجات پیدا کرده بودند. مقصد بعدی اسکندر تخت جمشید بود.[41] آریوبرزن با لشکر سواره نظام خود به کوهستان های پارس رفته بود.[42] درباره راهیابی آریوبرزن به پارس دو نظریه وجود دارد:راهیابی لشکر اسکندر به پارس زودتر از آریوبرزن.راهیابی آریوبرزن به پارس و برخوردن به درهای بسته.
درباره مورد اول می گویند آریوبرزن می خواست زودتر از یونانیان خود را به تخت جمشید برساند تا بتواند از ان دفاع کند اما آن قسمت از سپاه دشمن که مسیر را دور زده بود در جایی راه را بر او گرفت.[43]
درباره مورد دوم، کنت کورث می گوید آریوبرزن شتاب داشت تا قبل از دیگران به پرسپولیس برسد اما پادگان شهر مانع ورود او شد.[44] ظاهراً قبل از حرکت اسکندر به پارس میان مقامات بلندمرتبه پارسی اختلاف نظرها بروز کرده بود. عده ای از جمله آریوبرزن قصد دفاع از شهر را داشتند و جمعی دیگر نظیر تیری دتس و گوب رس معتقد بودند که می توان از طریق مذاکره تسلیم را عملی ساخت.[45]
به هر حال پایتخت سقوط کرده بود و آریوبرزن حاضر به تسلیم نبود.[46] فرماندهان اسکندر که به مقابله با آریوبرزن ایستادند آمین تاس، فیلوتاس و سنوس بودند.[47] اسکندر به آریوبرزن پیشنهاد تسلیم داد ولی او نپذیرفت.[48]
لویزدول در کتاب آتیلا به این جنگ پرداخته می گوید پس از جنگ های پیاپی اسکندر از شجاعت آریوبرزن خوشش آمده و به او پیشنهاد فرمانروایی کامل ایران در صورت تسلیم شدن را می دهد. آریوبرزن امتناع می کند و خطاب به اسکندر می گوید: شاهنشاه رفته اما من هستم و تا آخرین نفس ایستاده ام. اسکندر که پایداری آریوبرزن را می بیند دستور می دهد او را بکشند و سپاهیان مقدونی آنقدر با تیر و نیزه او را می زنند که یک نقطه سالم در بدنش نمی ماند. چون شیوه مرگ آریوبرزن به لئونیداس اسپارتی شبیه بود اسکندر با احترام او را دفن می کند و روی قبر آن می نویسد: "به یاد لئونیدس".[49] نقل است که یوتاب، خواهر آریوبرزن هم به همراه او مبارزه می کند و کشته می شود. [50]
بالاخره اسکندر وارد پارس شد. در سرزمین پارس هنوز مراکز مقاومت متعدد وجود داشت که اسکندر مصمم شد همه آنها را در جریان نبردهای سخت در بهار 330 ق.م خنثی کند.[51] پس از این اسکندر کاخ پرسپولیس را آتش زد تا انتقام یونانیان را بگیرد زیرا ایرانیان معابد و شهرهای یونانیان را با آتش و شمشیر ویران کرده بودند. خیانت کاران به ازای کردار خویش پاداش گرفتند و تیری دتس مناصب بزرگی که در زمان داریوش داشت محفوظ داشت.[52] به هر ترتیب طبق این اصل که حاکمان، حکومت را از دست می دهند اما مردمان به زندگی خویش ادامه می دهند فرزندان و نوادگان آریوبرزن (بازماندگان قبایل پارسی) با وجود قتل و کشتار سپاهیان اسکندر باز سرفرازانه و قدرتمندانه زیستند و از بطن دسته ای از انان ساسانیان، احیاء کننده قدرت هخامنشیان سر بر آوردند.[53]
 
 
فصل هشتم: محل کنونی دفاع آریوبرزن
 
نبردگاه آریوبرزن و اسکندر را در چند جای مختلف حدس زده اند. برخی گفته اند نبردگاه، جایی در استان کهگلویه و بویراحمد کنونی یا غرب استان فارس و بنا بر برخی روایات، اطراف شهر ارجان یا آریاگان که همان بهبهان کنونی است می باشد.[54] با تعیین حد فاصل میان ایذه و بهبهان و در نظر گرفتن سختی راه و خستگی سپاه، اسکندر اوایل خاک پارس یعنی همان بهبهان امروزی محتمل تر است.
دربند پارس در ممسنی و بویر احمد واقع است و در باب جایگاه واقعی آن اختلاف نظر چندانی وجود ندارد. با این حال قراین محکمی وجود دارند که نبردگاه را حد فاصل میان اشکفت شاه تا تنگ تامرادی نشان می دهند.[55]

شکل 2- مجسمه آریوبرزن در یاسوج
 
فصل نهم: مشابهت تاریخی با واقعه لئونیداس
 
نبرد آریوبرزن درست 90 سال بعد از مقاومت لئونیداس اسپارتی در برابر ارتش خشایارشا در جنگ ترموپیل رخ داد. آن هم در ماه اوت بود و از این نظر دو واقعه تاریخی بسیار به هم شبیه اند.[56]
حیله ای که خشایارشا و اسکندر بدان متوسل شدند نیز همانند بود. رشادت و دلاوری لئونیداس این بار در آن سوی میدان توسط آریوبرزن خود را نشان داد.[57]
لئونیداس فرمانده اسپارتی در زمان حمله خشایارشا به یونان در جنگ ترموپیل مانند آریوبرزن پایداری کرده بود و سرنوشتی همانند آریوبرزن داشت اما بر خلاف آریوبرزن که جز چند سطر ترجمه از منابع بیگانگان اثری از او نیست یونانیان در محل بروز حادثه لئونیداس، یک پارک و یک بنای یادبود ساختند و مجسمه ای برپا داشته و آخرین سخنان وی را بر سنگ حک کردند تا از او سپاسگذاری کرده باشند.[58]
از شباهت های کشته شدن لئونیداس و آریوبرزن این است که هر دو در راه محافظت از یک معبر جان خود را فدا کردند و لئونیداس نیز مانند آریوبرزن حاضر به تسلیم نشد و خشایارشا دستور داد تا آنقدر او را با تیر بزنند که از پا درآید. به همین دلایل اسکندر دستور داد برای آریوبرزن قبری درست کنند و بر روی آن بنویسند: "به یاد لئونیداس".[59]
البته شهرداری یاسوج، تندیسی از آریوبرزن را در ورودی این شهر نصب کرده بود که پس از اعتراض فرمانده سپاه استان کهگیلویه و بویراحمد در دوم تیر سال ۱۳۹۰، دادستان یاسوج به شهرداری این شهر دستور داد مجسمه آریوبرزن را به دلیل نامناسب بودن جهت دم اسب او پایین بیاورند. دادستان این شهر حجت‌الاسلام والمسلمین موسوی در این خصوص این گونه اظهار نظر کرده است: نمادهای ارزشی زیادی در جامعه داریم از جمله شهدا، علما و نقش مردم در صحنه‌های مختلف انقلاب که بهتر است از این نمادها استفاده کنیم.[60]
نام این را می توان مظلومیت تاریخ ایران گذاشت.
 
 
 
 
 
 
منابع و مآخذ
[1] - نجمی، ناصر: آریوبرزن، تهران، نشر منوچهری، 1373، ص 17.
[2] - حقیقت، عبدالرفیع: حکومت جهانی ایرانیان از کوروش بزرگ تا اریوبرزن، تهران، کومش، 1384، ص 313.
[3] - بیات، عزیزالله: کلیات تاریخ و تمدن ایران پیش از اسلام، چ3، تهران، مرکز چاپ و انتشارات دانشگاه شهید بهشتی، 1368، ص 63.
[4] - آریان(گزنفون)، لشکرکشی اسکندر، ترجمه محسن خادم، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، 1388، ص 121.
[5] - رک: حقیقت، عبدالرفیع: «آریوبرزن، سردار ایرانی در مقابله با اسکندر مقدونی»، نشریه حافظ، 1387، شماره 53، نورمگز، http://www.noormags.com/view/fa/searchresultarticle?txt=%d8%a2%d8%b1%db%8c%d9%88%d8%a8%d8%b1%d8%b2%d9%86&avd=0&AID=540288&num=1
[6] - نجمی، ناصر: همان، ص 59.
[7] - آریان(گزنفون): همان، صص 122-121.
[8] - افشار، ایرج: «تازه ها و پاره های ایرانشناسی»، مجله بخارا، آذر و اسفند 86، شماره 64، نورمگز،  http://www.noormags.com/view/fa/ArticlePage/375091
[9] - نجمی، ناصر: آریوبرزن، تهران، نشر منوچهری، 1373، ص 90.
[10] - نجمی، ناصر: «آریوبرزن آخرین سردار هخامنشی»، پایگاه اینترنتی موسسه فرهنگی آموزشی امام حسین، فروردین 90، http://rg2.tabaar.com/article2/viewarticle.asp?id=12966&catname=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%8A%D8%AE&activestatecode=647
[11] - حقیقت، عبدالرفیع: حکومت جهانی ایرانیان از کوروش بزرگ تا اریوبرزن، تهران، کومش، 1384، ص 315.
[12] - حقیقت، عبدالرفیع: «آریوبرزن، سردار ایرانی در مقابله با اسکندر مقدونی»، نشریه حافظ، 1387، شماره 53، نورمگز، http://www.noormags.com/view/fa/searchresultarticle?txt=%d8%a2%d8%b1%db%8c%d9%88%d8%a8%d8%b1%d8%b2%d9%86&avd=0&AID=540288&num=1
[13] - زنگنه، فریدون: «آریوبرزن که بود و چه کرد»، پایگاه اینترنتی تبیان زنجان، تیر 90، http://www.tebyanihaa.com/detailed-papers/hasantaleb/181698/%D8%A2%D8%B1%DB%8C%D9%88%D8%A8%D8%B1%D8%B2%D9%86+%D9%83%D9%87+%D8%A8%D9%88%D8%AF+%D9%88+%DA%86%D9%87+%D9%83%D8%B1%D8%AF/default.html
[14] - نجمی، ناصر: آریوبرزن، تهران، نشر منوچهری، 1373، ص 6.
[15] - نجمی، ناصر: آریوبرزن، تهران، نشر منوچهری، 1373، ص 150.
[16] - آریان(گزنفون)، لشکرکشی اسکندر، ترجمه محسن خادم، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، 1388، صص 134-133.
[17] - نجمی، ناصر: آریوبرزن، تهران، نشر منوچهری، 1373، ص 8.
[18] - بریان، پی یر: تاریخ امپراطوری هخامنشیان، ترجمه مهدی سمسار، تهران، علمی، 1377، ص 1755.
[19] - نجمی، ناصر: آریوبرزن، تهران، نشر منوچهری، 1373، صص 13-9.
[20] - حقیقت، عبدالرفیع: «آریوبرزن، سردار ایرانی در مقابله با اسکندر مقدونی»، نشریه حافظ، 1387، شماره 53، نورمگز، http://www.noormags.com/view/fa/searchresultarticle?txt=%d8%a2%d8%b1%db%8c%d9%88%d8%a8%d8%b1%d8%b2%d9%86&avd=0&AID=540288&num=1
[21] - زارعی، علی: «آریوبزرن، دلاوری که طعم شکست را به اسکندر چشاند»، پایگاه اینترنتی راسخون/سایت مقالات موضوعی، اسفند 90، http://rasekhoon.net/article/show-66958.aspx
[22] - سیاهپور، کشواد: «خاستگاه هخامنشیان»، مجله رشد آموزش تاریخ، پاییز و زمستان 81، شماره 11، نورمگز،  http://www.noormags.com/view/Magazine/ViewPages.aspx?ArticleId=198469
[23] - نجمی، ناصر: آریوبرزن، تهران، نشر منوچهری، 1373، ص 9.
[24] - پلوتارک: حیات مردان نامی، ترجمه رضا مشایخی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1338، ص 455.
[25] - بیات، عزیزالله: کلیات تاریخ و تمدن ایران پیش از اسلام، چ3، تهران، مرکز چاپ و انتشارات دانشگاه شهید بهشتی، 1368، صص 65-64.
[26] - رک: حقیقت، عبدالرفیع: «آریوبرزن، سردار ایرانی در مقابله با اسکندر مقدونی»، نشریه حافظ، 1387، شماره 53، نورمگز، http://www.noormags.com/view/fa/searchresultarticle?txt=%d8%a2%d8%b1%db%8c%d9%88%d8%a8%d8%b1%d8%b2%d9%86&avd=0&AID=540288&num=1
[27] - بیات، عزیزالله: کلیات تاریخ و تمدن ایران پیش از اسلام، چ3، تهران، مرکز چاپ و انتشارات دانشگاه شهید بهشتی، 1368، ص 65.
[28] - استرابو: جغرافیای استرابو/سرزمین های زیر فرمان هخامنشیان، ترجمه همایون صنعتی زاده، تهران، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار یزدی، 1382، ص 319.
[29] - زنگنه، فریدون: «آریوبرزن که بود و چه کرد»، پایگاه اینترنتی تبیان زنجان، تیر 90، http://www.tebyanihaa.com/detailed-papers/hasantaleb/181698/%D8%A2%D8%B1%DB%8C%D9%88%D8%A8%D8%B1%D8%B2%D9%86+%D9%83%D9%87+%D8%A8%D9%88%D8%AF+%D9%88+%DA%86%D9%87+%D9%83%D8%B1%D8%AF/default.html
[30] - آریان(گزنفون)، لشکرکشی اسکندر، ترجمه محسن خادم، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، 1388، صص 134-133.
[31] - زارعی، علی: «آریوبزرن، دلاوری که طعم شکست را به اسکندر چشاند»، پایگاه اینترنتی راسخون/سایت مقالات موضوعی، اسفند 90، http://rasekhoon.net/article/show-66958.aspx
[32] - آریان(گزنفون): همان، ص 134.
[33] - سیاهپور، کشواد: «خاستگاه هخامنشیان»، مجله رشد آموزش تاریخ، پاییز و زمستان 81، شماره 11، نورمگز،  http://www.noormags.com/view/Magazine/ViewPages.aspx?ArticleId=198469
[34] - آریان(گزنفون): همان.
[35] - حقیقت، عبدالرفیع: حکومت جهانی ایرانیان از کوروش بزرگ تا اریوبرزن، تهران، کومش، 1384، ص 323.
[36] - متقی، سمیه: «مقاومت آریوبرزن در مقابل سپاه اسکندر به روایت تاریخ»، پایگاه اینترنتی آفتاب، تیر 90، http://www.aftabnews.ir/prthvvnzw23nxqd.tft2.html
[37] - زارعی، علی: «آریوبزرن، دلاوری که طعم شکست را به اسکندر چشاند»، پایگاه اینترنتی راسخون/سایت مقالات موضوعی، اسفند 90، http://rasekhoon.net/article/show-66958.aspx
[38] - آریان(گزنفون)، لشکرکشی اسکندر، ترجمه محسن خادم، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، 1388، ص 134.
[39] - پلوتارک: حیات مردان نامی، ترجمه رضا مشایخی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1338، ص 455.
[40] - رک: آریان(گزنفون): همان.
[41] - آریان(گزنفون)، لشکرکشی اسکندر، ترجمه محسن خادم، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، 1388، ص 135.
[42] - بریان، پی یر: تاریخ امپراطوری هخامنشیان، ترجمه مهدی سمسار، تهران، علمی، 1377، ص 1755.
[43] - نجمی، ناصر: «آریوبرزن آخرین سردار هخامنشی»، پایگاه اینترنتی موسسه فرهنگی آموزشی امام حسین، فروردین 90، http://rg2.tabaar.com/article2/viewarticle.asp?id=12966&catname=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%8A%D8%AE&activestatecode=647
[44] - بریان، پی یر: همان.
[45] - همان.
[46] - زارعی، علی: «آریوبزرن، دلاوری که طعم شکست را به اسکندر چشاند»، پایگاه اینترنتی راسخون/سایت مقالات موضوعی، اسفند 90، http://rasekhoon.net/article/show-66958.aspx
[47] - متقی، سمیه: «مقاومت آریوبرزن در مقابل سپاه اسکندر به روایت تاریخ»، پایگاه اینترنتی آفتاب، تیر 90، http://www.aftabnews.ir/prthvvnzw23nxqd.tft2.html
[48] - جلیلیان، عبدالرضا: «آریوبرزن»، مجله حافظ، اردیبهشت 87، شماره 50، نورمگز،  http://www.noormags.com/view/fa/ArticlePage/539787
[49] - متقی، سمیه: «مقاومت آریوبرزن در مقابل سپاه اسکندر به روایت تاریخ»، پایگاه اینترنتی آفتاب، تیر 90، http://www.aftabnews.ir/prthvvnzw23nxqd.tft2.html
[50] - همان.
[51] - بریان، پی یر: تاریخ امپراطوری هخامنشیان، ترجمه مهدی سمسار، تهران، علمی، 1377، ص 1756.
[52] - استرابو: جغرافیای استرابو/سرزمین های زیر فرمان هخامنشیان، ترجمه همایون صنعتی زاده، تهران، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار یزدی، 1382، صص 321-319.
[53] - سیاهپور، کشواد: «خاستگاه هخامنشیان»، مجله رشد آموزش تاریخ، پاییز و زمستان 81، شماره 11، نورمگز،  http://www.noormags.com/view/Magazine/ViewPages.aspx?ArticleId=198469
[54] - نجمی، ناصر: «آریوبرزن آخرین سردار هخامنشی»، پایگاه اینترنتی موسسه فرهنگی آموزشی امام حسین، فروردین 90، http://rg2.tabaar.com/article2/viewarticle.asp?id=12966&catname=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%8A%D8%AE&activestatecode=647
[55] - سیاهپور، کشواد: «خاستگاه هخامنشیان»، مجله رشد آموزش تاریخ، پاییز و زمستان 81، شماره 11، نورمگز،  http://www.noormags.com/view/Magazine/ViewPages.aspx?ArticleId=198469
[56] - نجمی، ناصر: «آریوبرزن آخرین سردار هخامنشی»، پایگاه اینترنتی موسسه فرهنگی آموزشی امام حسین، فروردین 90، http://rg2.tabaar.com/article2/viewarticle.asp?id=12966&catname=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%8A%D8%AE&activestatecode=647
[57] - حقیقت، عبدالرفیع: حکومت جهانی ایرانیان از کوروش بزرگ تا اریوبرزن، تهران، کومش، 1384، ص 328.
[58] - زنگنه، فریدون: «آریوبرزن که بود و چه کرد»، پایگاه اینترنتی تبیان زنجان، تیر 90، http://www.tebyanihaa.com/detailed-papers/hasantaleb/181698/%D8%A2%D8%B1%DB%8C%D9%88%D8%A8%D8%B1%D8%B2%D9%86+%D9%83%D9%87+%D8%A8%D9%88%D8%AF+%D9%88+%DA%86%D9%87+%D9%83%D8%B1%D8%AF/default.html
[59] - زارعی، علی: «آریوبزرن، دلاوری که طعم شکست را به اسکندر چشاند»، پایگاه اینترنتی راسخون/سایت مقالات موضوعی، اسفند 90، http://rasekhoon.net/article/show-66958.aspx
[60] - ویکیپدیای فارسی