افشارطوس
چکیده:
سرتیپ افشارطوس در اوایل سال 1331 به جاى سرتیپ زنگنه فرماندار نظامى تهران گردید. چند ماهى در این سمت بود تا اینكه در اول بهمن ماه 1331 به جاى سرتیپ كمال به ریاست شهربانى كل كشور منصوب شد. در همان سال به اتفاق جمعى از افسران طرفدار نهضت ملى گروهى به نام افسران ملى تشكیل دادند كه دكتر مظفر بقائى نیز در جلسات اولیهى آن شركت مىكرد. افشار طوس در آن موقع در خنثىسازى توطئههاى مخالفین نهضت نقش اساسى ایفا مىنمود. وی در جریان غائله آذربایجان از فرماندهان ارتش بود و به دلیل نشان دادن لیاقت، فرماندار نظامی راههای همدان شد و مدتی هم بازرس ویژۀ لشکر یک شد. در 31 فروردین 1332 ربوده شد و جنجال سیاسى بزرگى در كشور برپا گردید. تمام دستگاهها به تلاش افتادند تا او را پیدا كنند. سرانجام پس از سه روز جنازهاش در تپههاى تِلُو كشف شد. افشارطوس پس از مقتول شدن به درجهى سرلشكرى ارتقاء یافت و جنازهاش با مراسم باشكوه خاصى دفن گردید و مجلس ختم مجللى از طرف دولت برگزار شد. گرچه جو حاكم باعث شد قاتلین و مسببین فاجعه از مجازات مصون بمانند، ولى با گذشت زمان مصائبى بر سر هر یك از آنها وارد شد كه جز انتقام عدل الهى نام دیگرى بر آن نمىتوان نهاد. افشارطوس افسرى خشن، جبار، متهور، اما در عین حال درستكار بود. افشارطوس ابتدا با آفاق علىآبادى ازدواج كرد، بعد فاطمه بیات دختر شیخالعراقین را به زنى گرفت. البته شیخالعراقین خواهرزادهى دكتر مصدق بود.
کلید واژه: افشارطوس، بقائی، خطیبی، مصدق، بلوچ، جبهه ملی
مقدمه:
محمود افشارطوس در سال ۱۲۸۶ در تهران متولد شد. وی پس از اخد مدرک دیپلم، وارد دانشکده افسری شد و در سال ۱۳۰۸ با درجه ستوانی فارغ التحصیل شد. وی پس از طی مراحل نظامی، با درجه سرگردی به اداره املاک پهلوی منتقل شد. پس از خاتمه غائله آذربایجان، به دلیل انتقاداتی که نسبت به عملکرد ارتش داشت، در انزوا قرار گرفت و به دانشگاه جنگ فرستاده شد. وی به مرور از سمت های مهم کنارگذاشته شد و ترفیع های او نیز به تاخیر افتاد؛ به طوری که ترفیع او به درجه سرتیپی بیش از سه سال و تا زمان نخست وزیری محمد مصدق به عقب افتاد. وی پس از اخذ درجه سرتیپی در سال ۱۳۳۱ به ریاست شهربانی تهران رسید. وی در همان سال، به اتفاق جمعی از افسران طرفدار نهضت ملی، گروهی به نام افسران ملی را تشکیل داد. در این زمان، وی نقش زیادی در جلوگیری از حرکتهای مخالفان نهضت ملی شدن صنعت نفت ایفا نمود. بقائی و خطیبی ، بعضی افسران بازنشسته و اخراجی از ارتش مانند مزینی و منزه , بایندر , زاهدی(از بستگان سرلشکر زاهدی) , بلوچ قرائی و…را به دور خود جمع کرده و با وعده وزارت و پست های مهم آن ها را قانع کردند تا در توطئه بر ضد حکومت ملی شرکت کنند و از طریق ربودن اعضای مهم وکلیدی دولت از جمله افشارطوس، ریاحی، دکتر فاطمی و … موجب سقوط دولت شوند. بعد از ربایش و قتل افشارطوس در جراید آن زمان از جمله روزنامۀ اطلاعات ۸/۲/13۳۲ و ۱۰/۲/1332خبرهائی مندرج است مبنی بر اینکه جنایتکاران ابتدا به افشارطوس پیشنهاد میکنند تا به نحوی آنها را نزد دکتر مصدق برده و به نحوی عمل نماید تا آنها بتوانند دکتر مصدق را همان هنگام ترور کنند که با مخالفت وی مواجه میشوند و پس از آن او را بیهوش کرده و از آن جا خارج می کنند. پرونده قتل افشارطوس با هیاهو و تبلیغات شدید مخالفان به یک چالش شدید برای دولت مصدق تبدیل شد و سرانجام با دلایل و مستندات محکم در ۱۷/۲/۳۲ تحویل دادرسی ارتش شد. در خرداد سال ۱۳۶۴ در کانال ۴ تلویزیون انگلیس یکی از عوامل سابق اینتلیجنت سرویس انگلستان بی آنکه چهرهاش نشان داده شود ، اظهار داشت افشارطوس به دستور اینتلیجنت سرویس ربوده شد و به قتل رسید . وی چند تن از امرای بازنشسته ارتش به رهبری سرلشکر زاهدی ، دکتر مظفر بقایی و برادران رشیدیان(سیف اله-اسد اله-قدرت اله) را عامل این جنایت معرفی کرد و هدف از قتل رئیس شهربانی را بالابردن روحیه مخالفان دولت مصدق و تهدید طرفداران آن دانست.
خدمات افشارطوس به نهضت ملی:
نخست وزيري دكتر مصدق در 8 ارديبهشت 1330 عاملي شد تا گروه افسران ناسيوناليست موقعيت را مناسب يافته و از فساد و خرابكاري و خيانت درا رتش به دكتر مصدق شكايت كنند. مصدق نيز بر آن شد تا از اختيارات قانوني خود استفاده كرده و انتخاب وزير جنگ را بر عهده گيرد. شاه با نپذيرفتن اين موضوع عامل شتاب دهنده اي براي استعفاي مصدق از نخست وزيري در 25 تير ماه 31 شد. اما مردم با تظاهرات گسترده و شعار يا مرگ يا مصدق، باعث شدند تا مصدق پيروزمندانه به سمت خود بازگردد و با عهده دار شدن مسووليت وزارت جنگ و تغيير نام آن به وزارت دفاع ملي نقطه عطفي را در مبارزات افسران ناسيوناليست رقم زند.[1]
کار مهم و قابل ملاحظه ای که از این دسته افسران ناسیونالیست صورت گرفت، تصفیه نسبی افسران بود که به پیشنهاد "ایران ما" به الهام از مصور رحمانی بود. دکتر مصدق به رئیس ستاد خود محمود بهارمست دستور داد که در باشگاه افسران، هر رده ای از افسران رد خود، یکی را انتخاب کند که با مشورت ستاد ارتش آن رده را تصفیه نماید. در رده سرهنگ ها، سرهنگ محمود افشارطوس را انتخاب کردند. این انتخابات در باشگاه افسران صورت گرفت. این کار، خدمتی بود به ارتش ولی شاه با این کار موافق نبود.[2]
اين عمل سبب شد تا آنها كانون افسران بازنشسته را تشكيل داده و به ستيز با دولت بپردازند و از جمله عوامل بروز اغتشاشات در كشور شوند كه از آن جمله مي توان به نقش آنها در 9 اسفند 1331 و جريان توطئه قتل دكتر مصدق اشاره كرد. در اين روز ظاهرا قرار بود شاه مخفيانه به مسافرت خارج از كشور برود اما عده اي چون آيت الله كاشاني و دكتر مظفر بقايي معتقد بودند كه مصدق مي خواهد شاه را از كشور بيرون كند، مصدق به كاخ رفت تا مدارك لازم را به شاه تحويل دهد اما هنگام خروج متوجه شد كه عده اي از اوباش از قبيل شعبان جعفري كه توسط برخي تحريك شده بودند، به همراه جمعي از افسران بازنشسته جلوي در كاخ جمع شده و قصد قتل او را دارند. مصدق از در ديگري به منزلش گريخت و جمعيت مز بور نيز به منزل مصدق حمله ور شدند تا به بهانه صحبت به او حمله كرده و او را به قتل برسانند. سرلشكر بهارمست كه رئيس ستاد ارتش بود، همداستان با توطئه گران از خود واكنشي نشان نداد اما سرتيپ افشار طوس رئيس شهر باني بدون ترس و به سرعت وارد عمل شد. او به وسيله عوامل اطلاعاتي خود و برخي منابع ديگر از نقشه قتل دكتر مصدق با خبر شد و چون مشاهده كرد كه با توجه به وقت كمي كه در اختيار دارد، اگر بخواهد از در منزل دكتر مصدق وارد شده و وي را از مهلكه قريب الوقوع نجات دهد، طبعا بعضي از اوباش و افسران با وي درگير مي شوند، تصميم مي گيرد از خانه هاي مجاور منزل دكتر مصدق، از خيابان پهلوي سا بق به منزل وي وارد شده و همين كار را با كمك همسايه ها و گذشتن از پشت بام ها انجام دهد. پس از با خبر كردن دكتر مصدق، او را از همانجا و با لباس منزل و از همان راه به ستاد ارتش كه محلي امن بود انتقال داد. به اين ترتيب افشارطوس با جان فشاني علاوه بر نجات جان دكتر مصدق، توانست شرافت و علاقه اش را به او نشان دهد. روز بعد از 9 اسفند، دكتر مصدق سرلشكر بهارمست را عزل كرده و سرتيپ رياحي را جايگزين او كرد. اين واقعه با عريان ساختن جدال شاه با مصدق، نظر مخالفان دولت، دربار و انگليسي ها را كه درصدد از بين بردن دولت ملي بودند به سمت سرتيپ محمود افشارطوس برگرداند، كسي كه در صورت نبودش دولت سقوط كرده بود. براي اين منظور دكتر مظفر بقايي كرماني، از بنيانگذاران جبهه ملي كه زماني دوست و ياور مصدق بود و بعدها به يكي از سرسخت ترين دشمنانش تبديل شد، دست به كار شد. [3]
مصدق بعد از این قضیه و دستگیری اشخاصی که به خانه او هجوم کرده بودند برای ارعاب مخالفین خود باستناد ماده پنج حکومت نظامی صاحب منصبانی را که روز نهم اسفند برای اظهار وفاداری بدربار رفته بودند توقیف کرد و بعد از تسلط کامل بر اوضاع درصدد برآمد که اشخاص مؤثر را از دور شاه دور کند و اصرار بعزل آقای علاء وزیر دربار کرد. شاه این نوبت هم حرف او را پذیرفت و وزیر دربار مورد اعتماد خود را عزل کرد و برای اطمینان خاطر مصدق ابو القاسم امینی پسر فخر الدوله را به پیشنهاد او کفیل وزارت دربار نمود و چون از سرلشکر زاهدی که حالا سپهبد زاهدی و نسختوزیر است نگرانی داشت و او را حریف خود میدانست او را توقیف کرد.[4]
سرتيپ محمود افشارطوس زماني كه در بهمن 1331 و در سن 47 سالگي اش حكم رياست شهرباني تهران را دريافت مي كرد، گمان نميكرد كه تنها 2 ماه در اين سمت باقي خواهد ماند. هرچند فعاليت هاي ارزنده او به نفع نهضت ملي و علاقه اش به دكتر محمد مصدق، وجود چنين آينده اي را برايش گريز ناپذير مي كرد. او كه زماني به رضاشاه گرايش داشت و شاه نيز مدتي 1318 تا 1320 او را به رياست املاك سلطنتي مازندران گماشته بود، با گذر زمان و ديدن ستم ها و فسادهاي موجود در طي سال هاي خدمتش، به سمت دموكراسي خواهي آمد و شايد وجود همين عقايد بود كه پس از رياست شهرباني اصفهان در شهريور 1320 و نظاره بي مروتي هاي ارتشيان در غائله آذر بايجان، او را واداشت كه تصميم به بهبود اوضاع نظامي كشور بگيرد و در اوايل سال 31 با تأسيس سازمان افسران ناسيوناليست به همراه تني چند از افسران شايسته چون سرهنگ غلامرضا مصور رحماني،سرهنگ ياوري، سرهنگ دبيرسياقي و سرهنگ اشرفي، قدم در راه دشواري بگذارد و تصميم به از بين بردن فساد در ارتشي بگيرد كه در آن زمان زير نظر شخص شاه بود و شاه برخلاف قانون اساسي وزير جنگ را خود منصوب و بر فعاليت هايش نظارت مي كرد.[5]
سرسختی دکترمصدق در دفاع از استقلال ایران و عدم انعطافش در مقابل سیاست آمریکا و برنامه پیشنهادی بانک بین المللی، آمریکا و هواداران داخلی او را که تا مدتی پس از ملی شدن صنعت نفت به امید تضعیف رقیب انگلیسی و سهیم شدن در غارت منابع نفتی و داشتن نقش فعالتری در ایران در جهت اهداف خود، از نهضت پشتیبانی می نمودند را در صف مخالفین نهضت قرار داد. ادامه قطع نفت بسوی انگلستان سیر نزولی ورود کالاهای غربی، محدود ساختن قدرت شاه و خانواده سلطنتی، اخراج افسران وابسته از قوای نظامی و انتظامی، پاکسازی ادارات، اتخاذ تصمیماتی به نفع روستائیان و علیه بزرگ مالکین ارضی و پشتیبانی از نهضت های آزادی بخش و مبارزه با مخالفان نهضت ملی را پس از پیروزی قیام 30 تیر 1331 وارد مرحله نوینی ساخت. در این مرحله برخی عوامل نفوذی مرتبط با دربار و سفارت آمریکا و عناصر قدرت طلب، از صفوف نهضت خارج و علناً در کنار مخالفین قرار گرفتند. جریان فوق پس از شکست در توطئه 9 اسفند 1331 جهت سقوط دولت دکتر مصدق، طرح ربودن چند تن از چهره های موثر نهضت را ریخته و نقشه فوق را با ربودن تیمسار افشارطوس که منجر به مرگ او گردید به مرحله اجرا درآورد.[6]افشارطوس از زاویه ای دیگر
افشارطوس قصاب مازندران که با چکمهء سربازی به دل بانوان باردار میزد و املاک مردم را برای رضاشاه میگرفت،عضو سازمان و یا گروه ملی ارتش بود که سرلشگر آزموده و سرهنگ نجاتی و امثال آنها هم در آن بودند و چون از اقوام دکتر مصدق بود به ریاست شهربانی رسید و با سرتیپ ریاحی رئیس ستاد ارتش در زمان مصدق که او هم جزو افسران سوسیالیست و همکار افشار طوس بود رقابت میکرد و هم او باعث برکناری عدهء زیادی از افسران ارتش و بازنشسته نمودن آنها گردید و بخاطر سلب قدرت شاه از ارتش و تغییر فرماندهان شاهی،با دوستان خود بدون خبر دادن به مصدق راهی یک جلسهء سری و محرمانه با افسران بازنشسته میشود و دکتر بقائی را قبل از محاکمه و محکومیت در جراید و رادیو محکوم میکنند.[7]
ربودن و قتل افشارطوس:
کوشش در متزلزل ساختن دولت، منحصر به فعالیت های فلج کننده شبه پارلمانی نبود.[8] قرار بوده است دو تن دیگر نیز ربوده شوند و با سقوط کابینهء مصدق،«دولت دیگری به نخستوزیری دکتر مظفر بقایی تشکیل گردد...تصمیم نهایی راجع به کشتن افشار طوس هم در منزل دکتر بقایی و با مصلحت دید او گرفته شده بود...»[9] هدف ربایندگان در وهله نخست این بود که اطلاعاتی از افشارطوس کسب کنند و روحیه دولت را تضعیف نمایند ولی رفتار جسورانه افشارطوس با شکنجه گران و دشنام دادن به شاه، ربایندگان را به قتل او واداشت.[10]
با توجه به اینکه اداره آگاهی تحت اختیار عوامل دربار بوده، دکتر مصدق به وزیر کشور می گوید: «اگر ما منتظر باشیم عواملی که قبلاً در شهربانی شاه بوده اند رد پای افشارطوس را کشف کنند علاوه بر اینکه او را پیدا نمی کنند خودمان را هم می دزدند. عدم موفقیت ما در دستیابی به محل اختفای رئیس کل شهربانی خطرات بزرگی دارد. در درجه اول این خطرات دولت را تهدید می کند. بروید همه افراد، افسران و مأمورینی را که مسئله ربودن افشارطوس را تعقیب می کنند عوض کنید و افسرانی مطمئن و طرفدار نهضت ملی را بجای آنان بگمارید و تشویقشان نمائید شب و روز کار کنند و افشارطوس را بیابند.»[11]
دکتر صدیقی از نزد دکتر مصدق به شهربانی می رود و اسناد، میز و کیف افشارطوس را بازدید کرده و در یادداشتی از افشارطوس چنین می خواند: «ادارهی کارآگاهی(سیاسی)آلتی است برای بگیر و ببند مردم. به دستور دربار کارکنان آن همه عملهی عذاب هستند و رییسش مستقیما با شاه ارتباط دارد،اغلب افسران بازنشسته که اظهار مخالفت با دکتر مصدق میکنند به دستور شاه از این اداره حقوق ماهانه میگیرند،این ادارهی خطرناک باید زیر و رو شود.برای ریاست کارآگاهی،سرهنگ نادری که او را خوب میشناسم شایسته میباشد»[12]
دکتر صدیقی پس از مطالعه یادداشت، سرهنگ نادری را احضار و یادداشت افشارطوس را به او نشان داده و همانجا حکم ریاست کارآگاهی شهربانی کل کشور را به نامش صادر می کند.[13]
بقايي براي از راه به در كردن افشارطوس و همسو كردن او با نقشه هايشان و افشارطوس براي به راه آوردن بقايي و ايجاد دوستي دوباره بين او و دكتر مصدق، باب دوستي و مراوده را با يكديگر گشودند و براي محرمانه ماندن روابط حسين خطيبي به عنوان رابط معرفي شد. اما هر دو در راه رسيدن به مقصود ناكام بودند. ناكامي بقايي در اين راه سبب شد تا به افشارطوس كه ديگر به او اعتماد كرده بود، از پشت خنجر زده و با توطئه اي تصميم خود مبني بر حذف افشارطوس را عملي سازد. وي در اين راه از تعدادي از افسران بازنشسته نيز كمك گرفت. شب 31 فروردين سرتيپ افشارطوس با هماهنگي خطيبي و براي ملاقات با بقايي به خانه خطيبي رفت اما پس از صحبت كوتاهي عده اي دست و پاي سرتيپ را بسته و پس از بيهوش كردن، وي را به گردنه تلو در جاده لشكرك بردند و در 2 ارديبهشت پس از شكنجه به قتل رساندند. [14]
جسد افشارطوس پس از تجسس 6 ارديبهشت پيدا شد و با ردگيري مأمورين شهرباني، عده اي از مظنونين، از جمله عده اي از امراي بازنشسته ارتش بازداشت شدند. [15] علی زهری، دست پرورده بقایی برای اینکه تأثیر پیروزی دولت را کاهش دهد و توجه ها را از آن منحرف کند بلافاصله ورقه استیضاحی علیه دولت تقدیم و دولت را متهم کرد که شرکت کنندگان ادعایی در قتل افشارطوس را شکنجه داده است.[16]روایتی دیگر از قتل افشارطوس
در 25 اسفند 1384 حافظ،صفحهی 71 با تیتر«برخورد آرا و اندیشهها»با سوتیتر(حرفهای من علیه مصدق)یادداشت ارسالی حمید سیفزاده از تهران که تا صفحهی 72 تسریّ داده از سطر 21 ستون اول همان صفحه(حال برای شما اضافه میکنم دادگاهی که حکم محکومیت افشار طوس را صادر نمود،سرهنگ هوشنگ نادری و سروان شمس آبادی و سروان بهسرشت و دادستان هم سرگرد پرویز قانع بود و کسی که طناب دار به گردن افشارطوس آویخت و حکم را اجرا کرد معماریان کارآگاه مخصوص افشار طوس بود) به روایت پدر نگارنده که در ایام همکاری با سرتیپ ارتش محمود افشار طوس رییس شهربانی کل دولت ملّی،کفیل آگاهی شهربانی کشور بود،شخصی به نام سرهنگ 2 ارتش هوشنگ نادری که از افسران شعبهی تجسس رکن دو بوده به دستور ریاست ستاد وقت ارتش از رکن دو اخراج شده و به کارگزینی معرفی گردیده بود،سر از شهربانی در میآورد. مشارالیه پس از اخراج رکن دوم در اتاقی در مجاورت اتاق سرتیپ ارتش محمود افشار طوس،سمت مشاور رییس کل شهربانی کشور را داشته و پس از ربوده شدن نامبرده به حکم دکتر غلامحسین صدیقی وزیر وقت کشور،به عنوان رییس کارآگاهی منصوب میشود.چگونه افسر مزبور به جرم ارتباط با دربار از رکن دوم ستاد ارتش اخراج شده و از شهربانی سر در میآورد،مورد جداگانهیی میباشد.اول اردیبهشت 1332، سرهنگ ارتش هوشنگ نادری با چند تن از مامورین کارگاهی (اطلاعات شهربانی)به خیابان خانقاه کوی صفی علیشاه، محل ربوده شدن سرتیپ محمود افشار طوس رفته و پس از مراجعت به معاون کل شهربانی گزارش میدهد،آثاری از مفقود شدن رییس کل شهربانی به دست نیامده است.جنازهی افشار طوس در غار تلو کشف میشود،دکتر صدیقی وزیر کشور به شهربانی میرود و اسناد داخل میز و کیف سرتیپ محمود افشار طوس«سرلشکر»را بازدیده کرده و در یادداشتی مشاهده مینماید ادارهی کارآگاهی(سیاسی)آلتیست برای بگیر و ببند مردم به دستور دربار کارکنان آن همه عملهی عذاب هستند و رییسش مستقیما با شاه ارتباط دارد،اغلب افسران بازنشسته که اظهار مخالفت با دکتر مصدق میکنند به دستور شاه از این اداره حقوق ماهانه میگیرند،این ادارهی خطرناک باید زیر و رو شود.برای ریاست کارآگاهی،سرهنگ نادری که او را خوی میشناسم شایسته میباشد،وزیر کشور پس از ملاحظهی یادداشت،حکم ریاست کارآگاهی شهربانی را به نامش صادر مینماید،عدم آگاهی و شناخت و اطمینان رییس شهربانی کل کشور از افسر اخراجی رکن دو که به عنوان رییس کارآگاهی منصوب شد وقایع دیگری را حادث شد.متهمان قتل سرتیپ افشار طوس دستگیر شده و با مدارک و اعترافاتشان در دایرهی جنایی آگاهی شهربانی،با نظارت سرهنگ فهمی رییس اسبق آگاهی کل کشور تحویل مراجع قضایی گردیدند.از هنگام دستگیری متهمان قتل رییس کل شهربانی دولت ملی تا کودتای 28 مرداد 1332،مطبوعات موقعیت سیاسی ربوده شدن و قتل سرتیپ افشار طوس «سرلشکر»را پلیسی قلمداد نمودند.روزنامهی باختر امروز به مدیر مسوولی سید حسین ناظمی، رد پای زنی را تعقیب میکرد که با موقعیت سیاسی آن زمان و ربودن رییس شهربانی کل کشور ارتباطی نداشت.از سطر 21 الی 25 ستون اول صفحهی 72 همان شمارهی حافظ مشاهده میشود(و کسی که طناب دار را به گردان افشار طوس آویخت و حکم را اجرا کرد،معماریان کارآگاه مخصوص افشار طوس بود)،توضیح این که روسای کل شهربانی و روسای ادارات کل پلیس محافظین داشته که درجهدارانی با فرم سیویل (شخصی)در تشک جلوی اتومبیل کنار راننده مینشستند و روزی که اجل،سرتیپ محمود افشار طوس را به قتلگاه کشاند، مشارالیه به تنهایی به محل ربوده شدنش رفته بود.توضیح این که کارگاه به مأموران عملیاتی آگاهی و نیز کارآگاهی (سیاسی)اطلاق میگردند از نامیدن کارآگاه مخصوص افشار طوس صحیح نمیباشد.نگارنده فرزند افسر عصر سه سلطان و رییس کل اسبق آگاهی ایران،و همکار مستقیم مرحوم دکتر محمد مصدق(مصدق السلطنه)و سرتیپ محمود اشار طوس «سرلشکر»محتویات یادداشت ارسالی حمید سیفزاده را بیاساس و نادرست میدانم.[17]
عاملین قتل افشارطوس
روزنامه باختر امروز در خبر ويژه اي در 13 ارديبهشت 1332 نوشت: «مخالفان دكتر مصدق تصميم داشتند كه دكتر فاطمي، سرتيپ رياحي، دكتر معظمي، دكتر شايگان، مهندس زيرك زاده و تيمسار مهنا را دستگير سازند اما افشارطوس حاضر نشد براي نجات خود، دكتر مصدق و ديگران را به كشتن بدهد.» دكتر مصدق به شاه پيغام داد: «ملت را در جريان توطئه هاي شما خواهم گذاشت» اين روزنامه، اولين روزنامه اي بود كه با بيان اين خبر، پرده از دليل قتل رئيس شهرباني، سرتيپ محمود افشار طوس برداشت. قتلي كه 12 ارديبهشت فرمانداري نظامي تهران در اعلاميه اي در راديو، با انتشار آن، افسران بازنشسته و مخالفان دولت از جمله سرلشكر فضل الله زاهدي و دكتر مظفر بقايي را عامل آن معرفي كرده بود.[18]شاه:
پس از افشای نقش شاه در این واقعه، دکتر مصدق طی پیامی شاه را تهدید به افشاگری و استعفا میکند. شاه وحشت زده پیغام می دهد که اعضای خانواده سلطنتی را که با مخالفین در ارتباطند از ایران اخراج و خود نیز به مسافرت خواهد رفت و با یک عقب نشینی تاکتیکی حسین علا وزیر دربار را تغییر و ابوالقاسم امینی را به جای او منصوب می کند تا حسن نیت خود را اثبات کرده باشد.[19]بقائی:
در جریان توطئه ربودن و قتل افشارطوس، افزون بر مشاهده دست سیاست خارجی، دربار، امرای نظامی اخراجی از نیروهای مسلح و... با عناصر دیگری روبرو می شویم که قبلاً در صفوف نهضت ملی قرار داشتند که در رأس آنان از مظفر بقائی می توان نام برد.[20] با مطالعه احوال بقائی پی می بریم که آرزوی او برای دستیابی به پست نخست وزیری بر هر پژوهشگری آشکار شده است. انگیزه اصلی او نیز از شرکت در نهضت، ارضای حس قدرت طلبی و دست یافتن به پست نخست وزیری بوده است.[21] افشارطوس در سال 1331 به اتفاق جمعی دیگر از افسران طرفدار نهضت، گروهی به نام "افسران ملی" تشکیل دادند که بقائی (تئوریسین قتل افشار طوس) نیز در جلسات اولیه آن شرکت و سپس حسین خطیبی را به عنوان جانشین خود در این گروه معرفی نمود.[22]
البته روایت دیگری هم هست که این نظریه را عنوان می کند: «دکتر بقائی را به علت پافشاری در مجازات مسببین سیام تیر در مجلس توبیخ کردند، سبب ایجاد نفاق بین جبههء ملی شدند و برای این که از دکتر بقائی زهر چشم گرفته شود پروندهء قتل افشارطوس رئیس شهربانی دکتر مصدق را برایش علم کردند.»[23] دکتر بقایی اعلام کرد که «خطیبی صاحب خانهای را که افشار طوس در خیابان خانقاه به آنجا رفته بوده است شکنجه کردهاند و آثار آن در بدنش موجود است و اعترافاتی که از متهمان گرفته شده برای رهایی از شکنجه بوده است»[24]
محقق می گوید: در ملاقاتی که با آقای دکتر سنجابی داشتم در مورد جریان افشار طوس سئوال کردم. ایشان اظهار بیاطلاعی کردند و لازم دانستند در این مورد از جنابعالی اطلاعاتی بخواهم. بنابراین ممکن است بفرمایید چرا از دکتر بقائی در مجلس هفدهم سلب مصونیت نشد؟
ج:از دکتر بقائی؟چرا از دکتر بقائی مگر او افشار طوس را کشته بود؟!
س:مسئولین وقت ادعا کردند که دکتر بقائی در ربودن و قتل افشار طوس مشارکت یا معاونت داشته است.نظر جنابعالی چیست؟
ج:چرا دکتر بقائی؟افشار طوس را افسران بازنشسته ارتش کشتند.آنها احتیاجی به دکتر بقائی نداشتند!
س:پس دکتر بقائی در این کار دخالت نداشت؟
ج:نه آقا نه.
س:پس چرا تقاضای سلب مصونیت از او را امضاء کردید؟
ج:من امضاء نکردم آقا،لطفی امضاء کرده بود.[25]
در کتاب "چه کسی منحرف شد" می خوانیم: دکتر بقایی که سال ها در دانشگاه تهران در درس اخلاق، سخافت و پلیدی این عمل را تدریس می کرد و در برخورد با اینگونه اعمال ضد بشری مبارزه می نمود و مفاسد ناشی از این وحشی گری ها را برمی شمرد در این هنگام خود را در معرض این اتهام می دید. در ادامه می آورد: آقای مصدق السلطنه با کمال تأسف قدم در راهی گذاشت که رزم آرا گذاشته بود و دری را باز کرد که شاه به راحتی توانست با استفاده از آنها سال ها ملت ایران را در بند و اختناق گرفتار سازد.[26]
به هر حال، در نهایت مظفر بقايي كه در آن زمان نماينده مجلس بود، از حق مصونيت قضايي استفاده كرد. به اين ترتيب پرونده قتل افشارطوس براي دولت مصدق به يك چالش بدل شد و متهمان پرونده با تحت حمايت قرارگرفتن جريان رسيدگي را كُند كردند.[27] علی زهری که نزدیکترین دوست دکتر بقایی بود دولت مصدق را به اتهام شکنجه و زجر و آزار متهمان قتل افشار طوس استیضاح کرد.[28] در 25 مرداد 1332 بقایی و زهری دستگیر شدند و به زندان عشرتآباد انتقال یافتند. زهری فردای آن روز آزاد شد؛ اما بقایی تا کودتا و سقوط دولت مصدق در زندان بود.[29]
در همین حال وزیر دادگستری رسماً از مجلس تقاضای سلب مصونیت پارلمانی بقایی را کرده بود تا مقامات قضایی بتوانند در ارتباط با قتل افشارطوس او را محاکمه کنند. به دنبال این خصومت ها و مشاجرات در مجلس دامنه گسترده تری پیدا کرد و یک هیئت 18 نفری که برای حصول آشتی تشکیل شده بود کاری از پیش نبرد. توانایی نمایندگان مخالف دولت در از کار انداختن مجلس، دولت و طرفدارانش را وادار کرد کلیه تقاضاهای آنان را بپذیرند مشروط بر اینکه بگذارند جلسه کامل مجلس تشکیل شود و به گزارش هیئت 8 نفری رسیدگی کنند. جلسه مزبور در 29 اردیبهشت تشکیل شد اما تبدیل به فرصت دیگری برای حملات ضد دولتی بیشتر گردید. بقایی دولت را متهم کرد که اشخاصی را که به اتهام قتل افشارطوس بازداشت کرده برای اخذ اقرار شکنجه کرده است.[30]خطیبی:
حسین خطیبی در سالهای 1323 و 1324 عضو شورای متحده مرکزی حزب توده و پس از انشعاب، هنگام تأسیس حزب زحمتکشان به همکاری با آن حزب پداخته و مقالاتی نیز از او در روزنامه شاهد (نشریه ارگان حزب) منتشر شده است. از منزل حسین خطیبی به هنگام دستگیری عکس های متعددی با شاه و خانواده سلطنتی به دست آمد که نشانگر ارتباط نزدیک او با دربار بود. علت رفتن افشارطوس به خانه حسین خطیبی کوشش جهت التیام روابط بقائی با دکتر مصدق بوده و شاه نیز در ضرورت انجام این ملاقات چندین بار به افشارطوس تأکید و سفارش نموده است.[31]
حسین خطیبی در روز پنجشنبه 3 اردیبهشت 1332 توسط مامورین فرمانداری نظامی دولت مصدق به اتهام کارگردانی عملیات قتل افشارطوس دستگیر شد. او در زندان به طور منظم با بقایی مکاتبه پنهان داشت. توجه کنیم که در این زمان سرهنگ حسن پاکروان ـــ دوست صمیمی بقایی و خطیبی ـــ رییس رکن دوم ستاد ارتش بود. خطیبی در این نامهها، مامورین انتظامی دولت مصدق را به شکنجههای «قرون وسطایی» علیه خود و دیگر متهمین قتل افشارطوس متهم میکرد و بدینسان، به کمک بقایی کارزار گسترده تبلیغاتی در مجلس و مطبوعات، به سود او جریان یافت.[32]
البته به روایتی خطیبی در مصاحبه، به مطالب جالبی اشاره می کند و می گوید یک مسئله مهم است و آن اینکه افشار طوس کشته شده و اکنون وجود خارجی ندارد ولی یک مسئله دیگر هم مسلم است که نه این قتل در منزل من اتفاق افتاده و نه من شرکتی در آن داشتهام. حقیقت اینست که چهارده روز مرا شبانهروز شکنجه دادند و از این چهارده روز فقط 24 ساعتش مربوط به قتل افشار طوس بود درحالی که آنها میخواستند اقاریری علیه سه شخصیت دیگر از من بگیرند. این سه شخصیت عبارت بودند از شاه -سرلشکر زاهدی- و دکتر بقائی.[33]
وی در ادامه اعتراضاتی را نسبت به ولت مصدق عنوان می کند: «همه می دانند که دکتر مصدق می خواست مملکت را کمونیستی کند و او تصمیم نداشت ایران را جمهوری کند. به عقیده من او می خواست به دست توده ای ها شاه را از مردم جدا سازد و بعد توده ای ها را به خیال خود سرکوب کند و از آمریکایی ها کمک بخواهد که من توده ای ها را سرکوب می کنم شما کمک کنید و بعد به سلطنت برسد و پسر خود را ولیعهد کند.»[34]
این گفته ها ناخودآگاه این جمله آیت الله کاشانی را در ذهن می آورد که می گفت: «اگه شاه بره عمامهء مام رفته!» در خاطرات شعبان جعفری می خوانیم: راه افتادیم رفتیم در خونهء شاه.خدا بیامرزدش او وقت خونهش تو کاخ اختصاصی روبهروی کاخ مرمر بود.بله،رفتیم در خونهء شاه و دیدیم یه عده از این افسر مفسرها اونجا وایسادن و...تیمسار(سرتیپ علی اصغر)مزینی و تیمسار (سرتیپ دکتر)منزه و تیمسار(سرتیپ غلامعلی)بایندر و همین سرگرد(پرویز) خسروانی-این اون موقع سرگرد بود ولی اونا تیمسار بودن-اینا همه اونجا و ایساده بودن.همون تیمسار منزه و تیمسار مزینی و تیمسار بایندر که بعدها به خاطر قتل(سرتیپ محمود)افشار طوس گرفتنشون.دیدم اونجا با یه جمعیتی دم خونهء شاه وایسادن...گفتم:«آقای کاشانی منو فرستاده و این صحبتا»...بعد از سخنرانی و داد و بیداد رفتیم خونهء مصدق.بعد دیدیم طبقهء اول اون بالا افشار طوس که رئیس شهربانی بود وایساده.طبقهء دومشم(سرتیپ نادر)با تمانقلیج رئیس ستاد ارتش،اونم اون بالا وایساده بود.من داد زدم گفتم:«اومدیم مصدق رو ببریم نذاره اعلیحضرت بره»افشار طوس گفت:«برو خفه شو!»ولی با تمانقلیچ هیچی نگفت.افشار طوس دو سه تا داد زد سرمون.مام دو سه تا داد سر اون زدیم.و دعوامون شد.گفتم آخه بابا پاگونتو شاه داده...بالاخره ما دیدیم هیچ جوری نمیشه،اومدیم یه جیپی اونجا بود.جیپو گرفتیم زدیم تو خونهء مصدق و در آهنی بزرگی بود خراب شد.[35]زاهدی:
سرتیپ زاهدی در اعترافاتش می گوید در دیداری که با بقائی داشتم وی به من گفت اگر یکی از اینها مثلاً افشارطوس را بیاوریم و چند روزی مخفی کنیم مسلماً اوضاع بر می گردد.[36] در جای دیگر می گوید: «قبل از ورود آقای بقائی، خطیبی می گفت عقیده آقای بقائی این است که اگر محبوس شما فرار کند و یا تیر بزنند خیلی به مورد است زیرا این شخص اگر برگردد و این نقشه هایی که داشته اند عملی کند دیگر هیچ کدام ما باقی نخواهیم ماند و مخالفی برای دولت نمی ماند.»[37] سرلشكر زاهدي كه در رديف متهمان بود، طي اعلاميه اي از سوي فرمانداري نظامي احضار شد ولي با تماسي كه دائما با مخالفان دولت داشت توانست 14 ارديبهشت در مجلس تحصن كند. حضور سرلشكر زاهدي در عمارت بهارستان، محوري قوي براي گردهمايي مخالفان دولت شد.[38]بایندر:
سرتیپ بایندر در اعترافاتش راجع به قتل افشارطوس می نویسد: «این تصمیم در منزل دکتر بقائی و با پیشنهاد خطیبی گرفته شده بود و چون مزینی تنها کسی بود که راه را می دانست و با بلوچ ارتباط پیدا می کرد او رفت.»[39]بلوچ قرائی:
سرگرد بلوچ قرائی در اعترافاتش می نویسد: «قرار بر این شد پس از تغییر کابینه هر شغلی را که بخواهم بدهند از قبیل ریاست ژاندارمری کل کشور» سپس در خصوص علت دستگیری تیمسار افشارطوس می نویسد: «برای این تیمسار افشارطوس را گرفتند که تشنجی در مملکت تولید شده و در نتیجه کابینه ساقط شود.»[40] تصميم بر آن بود كه پس از قتل افشارطوس، آقاي دكتر فاطمي تيمسار رياحي دكتر معظمي دكتر شايگان مهندس زيرك زاده تيمسار مهنا، معاون وزارت دفاع ملي را دستگير نمایند. [41]افشار قاسملو:
هادی افشار قاسملو همان کسی که در جریان قتل افشارطوس به دستور بلوچ دوای اتر را جلوی بینی وی قرار داد[42] در اعترافاتش می نویسد: «اگر روزنامه بنده را مطالعه فرمائید ملاحظه خواهید فرمود که ابتدا از طرفداران جدی جناب آقای دکتر مصدق بودم و بعداً به علت وضع بعضی قوانین مخالف شدم.» سپس اضافه می کند وقتی از بلوچ منظور از برنامه را پرسیدم گفت: «چون مقام سلطنت را تضعیف کردند و ارتش را می خواهند از بین ببرند.»[43]منزه:
سرتیپ دکتر منزه در اعترافاتش می نویسد: «باید بگویم که ماها اصلاً ناراحت بودیم از اینکه با او (افشارطوس) روبرو شویم زیرا فکر می کردیم بعد آزاد می شود و اگر ما را دیده بود باعث خجلت بود که شرافتمندانه ما قصد تلف کردن او را نداشتیم.»[44]
سرانجام پرونده قتل افشارطوس و تأثیر آن بر جبهه ملی:
قتل افشارطوس باعث تضعيف روحيه مليون شد. دكتر مصدق در پي دادگاه نظامي اش پس از كودتا با تأكيد بر نقش بي نظير افشارطوس گفت: « مرحوم سرلشكر افشار طوس در شغل رياست شهرباني افسري بي نظير بود و غير ازا نجام وظيفه نظري نداشت و به همين جهت با وضع فجيعي به قتل رسيد غرض از قتل او دو چيز بود يكي آن كه چنين افسري را از بين ببرند و ديگر آن كه ثابت كنند دولت آنقدر ضعيف است كه رئيس شهرباني آن را مي ربايند ولي قادر نيست قاتل او را دستگير نمايد.» [45]
شرکت انبوه عظیمی از مردم در مراسم تشییع جنازه او سند محکومیت قاتلان و نشانه پشتیبانی مداوم از مصدق بود.[46] همه میدانند که آیت اللّه کاشانی در بسیج دستههایی که در نهم اسفند 1331 به جلوی کاخ شاه و خانهء دکتر مصدق فرستاده شده بودند مؤثرترین نقش را داشت. ضربهای که آن روز بر روابط شاه و مصدق وارد آمد زخمش هرگز التیام نیافت و آن تمهیدات،در نهایت،با ربودن افشار طوس رئیس کل شهربانی در اول اردیبهشت سال 1332 و قتل او تکمیل گردید. ماجرایی که سید مصطفی کاشانی فرزند آیت اللّه و دکتر مظفر بقایی دوست نزدیک آیت اللّه از متهمان درجه یک آن بودند. سکوت مجموعهء اسناد دربارهء این وقایع باور نکردنی است.[47]
قوای شهربانی و ارتش که طرفدار مصدق بودند با جدیت تمام موضوع را کشف و مسببین واقعه و قاتلین را دستگیر کردند ولی یک خبط بزرگ کردند که با زجر زیاد اقرار از مسببین یا متهمین بقتل گرفتند که بعد از حکومت مصدق همان زجرها موجب تبرئه آنان گردید و بالجمله این قتل که با وضع فجیع انجام یافته بود برای مصدق بعکس انتظار مسببین بنفع او تمام شد و موجب قوت او گردید چه آنکه بسبب این واقعه عدهء زیادی را گرفته حبس کردند.[48]
سرانجام با فشار دولت و مقامات 8مرداد 1332 بازپرس قرارمجرميت صادر كرد و پرونده در 14 مرداد به دادگاه جنايي تحويل داده شد. اما وقوع كودتاي 28 مرداد ورق را برگرداند و تمامي متهمان چون سرتيپ بازنشسته علي اصغر مزيني، سرتيپ بازنشسته علي اكبر منزه، سرتيپ بازنشسته نصرالله بايندر، سرتيپ بازنشسته نصرالله زاهدي، سرگرد بازنشسته فريدون بلوچ قرائي، سرهنگ بازنشسته علي محمد هاشم زاد و چند نفر ديگر پس از كودتا آزاد شدند. كودتايي كه در آن نبودن نيرويي لايق چون افشارطوس به خوبي احساس مي شد. چرا كه شايد فردي چون او مي توانست مانند 9 اسفند تاريخ را به گونه اي ديگر رقم زند. [49] حذف افشارطوس باعث توقف جريان اصلاحات در دستگاه فاسد شهر باني و بار ديگر قدرت يافتن افراد نالايق، استعمارگر و مزدور شد. از طرفي تسلط دولت بر شهرباني كه از جمله دستگاه هاي مهم اطلاعاتي كشور بود از بين رفت و نمايندگاني كه مدت ها منتظر فرصت بودند تا دولت را به زمين زنند، به بهانه شكنجه متهمان پرونده قتل افشارطوس بدون توجه به كشف جرم آنها، دولت را استيضاح كردند. اوضاع آشفته كشور و وجود دسيسه ها و كارشكنيهاي دربار و عمال خارجي در نهايت كودتاي 28 مرداد را موجب شد و پرونده قتل افشارطوس نيز به تاريخ سپرده شد.[50]
نامه فراکسیون نهضت ملی به نخست وزیر
جناب آقای نخست وزیر بطوری که استحضار دارید در طی دوره دو ساله زمامداری جنابعالی برای این که هدف ملت ایران به نتیجه نرسد بیگانگان چه مستقیماً و چه متأسفانه به وسیله ایادی داخلی به انواع دسائس و تحریکات و تشبثات و ایجاد بلوا و قتل و تشنجات متوسل شده اند و مردم ایران از اینکه مرتکبین و عاملین آنطوریکه ملت ایران انتظار داشت به کیفر اعمال خود نرسیده اند و مردم ایران از اینکه مرتکبین و عاملین این جنایات به مجازات نمی رسند بینهایت متأسف هستند. واقعه اسفناک تیمسار سرتیپ افشارطوس نمونه دیگری از نقشه های پشت پرده ای است که بر علیه ملت ایران کشیده شده خوشبختانه در نتیجه کشف سریع این جنایت گوشه ای از این دسایس بار دیگر پرده برداشته به مردم نشان داده شد که چطور با مقدرات او بازی می کنند. بنابراین عموم طبقات مردم و فراکسیون نهضت ملی انتظار دارند که از کلیه این جریانات و وقایع آگاه شده و مرتکبین بر طبق مقررات سریعاً به مردم معرفی و به کیفر جنایت و خیانت خود برسند و همچنین انتظار عموم مردم از مراجع قانونی اینست که در تعقیب محرکین این عملیات و بر خلاف مصالح مملکت و نهضت ملی ایران هیچگونه ارفاقی در مجازات قانونی مرتکبین بعمل نیاورند تا خائنین کشور سودای این قبیل جنایات را در سر نپرورانند.[51]
نتیجه گیری:
سه گام در براندازی مصدق موثر بودند:
گام اول واقعهی نهم اسفند.
گام دوم،قتل سرتیپ افشار طوس.
گام سوم،انحلال مجلس هفدهم.
به دنبال توطئههای جبههی مخالفان بر علیه دکتر مصدق، در اردیبهشتماه 1332،طرح توطئهآمیز دیگری به اجرا درآمد تا مصدق ناچار به کنارهگیری شود.با اطلاع شاه و دخالت سیاسی امریکا،تصمیم گرفته شد مقامهای کلیدی و شخصیتهای سیاسی(از جمله سرلشگر ریاحی،دکتر فاطمی،دکتر معظمی و دکتر شایگان)یکی پس از دیگری ربوده شوند.تا امروز فهرست کامل افرادی که بنا بود ربوده شوند،به دست نیامد.اما افشار طوس،رییس شهربانی کل کشور در صدر فهرست قرار داشته است.چون مقام کلیدی و مهمی داشت و افسری خشن، باانضباط و وفادار به دولت بود؛وانگهی به خاطر تماسی که با بقایی داشت و میکوشید بدین وسیله مصدق و کاشانی را آشتی دهد،میشد به آسانی وی را فریب داد و ربود.در روز اول اردیبهشت،رییس شهربانی به خانهیی که متعلق به حسین خطیبی نوری بود،رفت.طبق نقشهیی که قبلا با دکتر مظفر بقایی طرحریزی شده بود،از آنجا ابتدا بیهوش و سپس به خارج از تهران انتقال یافت و سرانجام در غاری در لشگرک کشته شد که پس از چهار روز جنازهی او پیدا شد.[52]
منابع و مآخذ
[1] فکری، فروغ: «قتل افشارطوس، زمینه ساز شکست مصدق»، روزنامه جام جم (ایام) ویژه تاریخ معاصر، شماره 67، 8 اردیبهشت 90، ص 14.
[2] تفضلی، جهانگیر: خاطرات جهانگیر تفضلی، به کوشش یعقوب توکلی، تهران، حوزه هنری، 1376، ص 142.
[3] فکری، فروغ: «قتل افشارطوس، زمینه ساز شکست مصدق»، روزنامه جام جم (ایام) ویژه تاریخ معاصر، شماره 67، 8 اردیبهشت 90، ص 14.
[4] صدر، محسن: «استیضاح از دولت مصدق و واقعه قتل افشار طوس: یادداشتهای صدر الاشراف»، مجله خاطرات وحید، شماره 4 ، بهمن 1350 ، صص 54 تا 56.
[5] فکری، فروغ: «قتل افشارطوس، زمینه ساز شکست مصدق»، روزنامه جام جم (ایام) ویژه تاریخ معاصر، شماره 67، 8 اردیبهشت 90، ص 14.
[6] ترکمان، محمد: اسنادی پیرامون توطئه ربودن و قتل افشارطوس رئیس شهربانی حکومت ملی به سال 1332، تهران، رسا، 1363، صص 4-3.
[7] سالمی، حسن: «دکتر بقایی و دکتر مصدق»، مجله کیهان فرهنگی، شماره 150، اسفند 1377 ، صص 76 تا 77.
[8] عظیمی، فخرالدین: بحران دموکراسی در ایران، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی و بیژن نوذری، تهران، البرز، 1372، ص 437.
[9] متینی، جلال: « دکتر مصدق، پیشنهادهای نخست وزیری، و انگلیسی ها (4)، مجله ایران شناسی ، شماره 48، زمستان 1379، صص 709 تا 769.
[10] عظیمی، فخرالدین: بحران دموکراسی در ایران، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی و بیژن نوذری، تهران، البرز، 1372، صص 438-437.
[11] ترکمان، محمد: اسنادی پیرامون توطئه ربودن و قتل افشارطوس رئیس شهربانی حکومت ملی به سال 1332، تهران، رسا، 1363، صص 9-8.
[12] فهمی، بیژن: «برخورد آراء و اندیشه ها»، مجله حافظ ، شماره 72، مرداد 1389 ، صص 68 تا 70.
[13] ترکمان، محمد: اسنادی پیرامون توطئه ربودن و قتل افشارطوس رئیس شهربانی حکومت ملی به سال 1332، تهران، رسا، 1363، ص 9.
[14] فکری، فروغ: «قتل افشارطوس، زمینه ساز شکست مصدق»، روزنامه جام جم (ایام) ویژه تاریخ معاصر، شماره 67، 8 اردیبهشت 90، ص 14.
[15] فکری، فروغ: «قتل افشارطوس، زمینه ساز شکست مصدق»، روزنامه جام جم (ایام) ویژه تاریخ معاصر، شماره 67، 8 اردیبهشت 90، ص 14.
[16] عظیمی، فخرالدین: بحران دموکراسی در ایران، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی و بیژن نوذری، تهران، البرز، 1372، ص 442.
[17] فهمی، بیژن: «برخورد آراء و اندیشه ها»، مجله حافظ ، شماره 72، مرداد 1389 ، صص 68 تا 70.
[18] فکری، فروغ: «قتل افشارطوس، زمینه ساز شکست مصدق»، روزنامه جام جم (ایام) ویژه تاریخ معاصر، شماره 67، 8 اردیبهشت 90، ص 14.
[19] ترکمان، محمد: اسنادی پیرامون توطئه ربودن و قتل افشارطوس رئیس شهربانی حکومت ملی به سال 1332، تهران، رسا، 1363، ص 9.
[20] ترکمان، محمد: اسنادی پیرامون توطئه ربودن و قتل افشارطوس رئیس شهربانی حکومت ملی به سال 1332، تهران، رسا، 1363، ص 4.
[21] ترکمان، محمد: اسنادی پیرامون توطئه ربودن و قتل افشارطوس رئیس شهربانی حکومت ملی به سال 1332، تهران، رسا، 1363، ص 5.
[22] ترکمان، محمد: اسنادی پیرامون توطئه ربودن و قتل افشارطوس رئیس شهربانی حکومت ملی به سال 1332، تهران، رسا، 1363، ص 8.
[23] سالمی، حسن: «دکتر بقایی و دکتر مصدق»، مجله کیهان فرهنگی، شماره 150، اسفند 1377 ، صص 76 تا 77.
[24] متینی، جلال: « دکتر مصدق، پیشنهادهای نخست وزیری، و انگلیسی ها (4)، مجله ایران شناسی ، شماره 48، زمستان 1379، صص 709 تا 769.
[25] سالمی، حسن: «دکتر بقایی و دکتر مصدق»، مجله کیهان فرهنگی، شماره 150، اسفند 1377 ، صص 76 تا 77.
[26] چه کسی منحرف شد دکتر مصدق یا دکتر بقائی؟، تهران، صنوبر، 1363، مقدمه.
[27] فکری، فروغ: «قتل افشارطوس، زمینه ساز شکست مصدق»، روزنامه جام جم (ایام) ویژه تاریخ معاصر، شماره 67، 8 اردیبهشت 90، ص 14.
[28] متینی، جلال: « دکتر مصدق، پیشنهادهای نخست وزیری، و انگلیسی ها (4)، مجله ایران شناسی ، شماره 48، زمستان 1379، صص 709 تا 769.
[29] شهبازی، عبدالله: «دوستیهای نامرئی، دشمنان صمیمی/ مروری بر زندگی و فعالیت های سیاسی دکتر مظفر بقایی/ قسمت 2»، مجله زمانه ، شماره 17، سال دوم، بهمن 1382 ، صص 14 تا 19.
[30] عظیمی، فخرالدین: بحران دموکراسی در ایران، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی و بیژن نوذری، تهران، البرز، 1372، ص 439.
[31] ترکمان، محمد: اسنادی پیرامون توطئه ربودن و قتل افشارطوس رئیس شهربانی حکومت ملی به سال 1332، تهران، رسا، 1363، ص 8.
[32] شهبازی، عبدالله: «دوستیهای نامرئی، دشمنان صمیمی/ مروری بر زندگی و فعالیت های سیاسی دکتر مظفر بقایی/ قسمت 2»، مجله زمانه ، شماره 17، سال دوم، بهمن 1382 ، صص 14 تا 19.
[33] سالمی، حسن: «دکتر بقایی و دکتر مصدق»، مجله کیهان فرهنگی، شماره 150، اسفند 1377 ، صص 76 تا 77.
[34] درویش، سودابه: «جریان محاکمه سرتیپ افشارطوس»، مجله قضاوت، سال دوم، شماره 21، بهمن و اسفند 1382، ص 42.
[35] موحد، محمد علی: « خواب آشفته نفت»، مجله بخارا، شماره 36، خرداد 1383، ص 23.
[36] ترکمان، محمد: اسنادی پیرامون توطئه ربودن و قتل افشارطوس رئیس شهربانی حکومت ملی به سال 1332، تهران، رسا، 1363، ص 13.
[37] ترکمان، محمد: اسنادی پیرامون توطئه ربودن و قتل افشارطوس رئیس شهربانی حکومت ملی به سال 1332، تهران، رسا، 1363، ص 16.
[38] فکری، فروغ: «قتل افشارطوس، زمینه ساز شکست مصدق»، روزنامه جام جم (ایام) ویژه تاریخ معاصر، شماره 67، 8 اردیبهشت 90، ص 14.
[39] ترکمان، محمد: اسنادی پیرامون توطئه ربودن و قتل افشارطوس رئیس شهربانی حکومت ملی به سال 1332، تهران، رسا، 1363، ص 26.
[40] ترکمان، محمد: اسنادی پیرامون توطئه ربودن و قتل افشارطوس رئیس شهربانی حکومت ملی به سال 1332، تهران، رسا، 1363، ص 29.
[41] فکری، فروغ: «قتل افشارطوس، زمینه ساز شکست مصدق»، روزنامه جام جم (ایام) ویژه تاریخ معاصر، شماره 67، 8 اردیبهشت 90، ص 14.
[42] ترکمان، محمد: اسنادی پیرامون توطئه ربودن و قتل افشارطوس رئیس شهربانی حکومت ملی به سال 1332، تهران، رسا، 1363، ص 39.
[43] ترکمان، محمد: اسنادی پیرامون توطئه ربودن و قتل افشارطوس رئیس شهربانی حکومت ملی به سال 1332، تهران، رسا، 1363، ص 37.
[44] ترکمان، محمد: اسنادی پیرامون توطئه ربودن و قتل افشارطوس رئیس شهربانی حکومت ملی به سال 1332، تهران، رسا، 1363، ص 53.
[45] فکری، فروغ: «قتل افشارطوس، زمینه ساز شکست مصدق»، روزنامه جام جم (ایام) ویژه تاریخ معاصر، شماره 67، 8 اردیبهشت 90، ص 14.
[46] عظیمی، فخرالدین: بحران دموکراسی در ایران، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی و بیژن نوذری، تهران، البرز، 1372، ص 438.
[47] موحد، محمد علی: « خواب آشفته نفت»، مجله بخارا، شماره 36، خرداد 1383 ، صص 7 تا 24.
[48] صدر، محسن: «استیضاح از دولت مصدق و واقعه قتل افشار طوس: یادداشتهای صدر الاشراف»، مجله خاطرات وحید، شماره 4 ، بهمن 1350 ، صص 54 تا 56.
[49] فکری، فروغ: «قتل افشارطوس، زمینه ساز شکست مصدق»، روزنامه جام جم (ایام) ویژه تاریخ معاصر، شماره 67، 8 اردیبهشت 90، ص 14.
[50] فکری، فروغ: «قتل افشارطوس، زمینه ساز شکست مصدق»، روزنامه جام جم (ایام) ویژه تاریخ معاصر، شماره 67، 8 اردیبهشت 90، ص 14.
[51] ترکمان، محمد: اسنادی پیرامون توطئه ربودن و قتل افشارطوس رئیس شهربانی حکومت ملی به سال 1332، تهران، رسا، 1363، ص 209.
[52] امینی، فرشید: «سه گام در براندازی دولت مصدق»، مجله حافظ، شماره 33، نیمه دوم مرداد 1385، صص 38 تا 39.
هوا بس ناجوانمردانه سرد است... آی...