انقلاب سبزوار
تیر خلاص در سال 737ه.ق در روستاى باشتین نزدیك سبزوار زده شد، جائیكه بیشتر ساكنان آن از مریدان شیخ حسن جورى بهشمار مىآمدند، دهقانان چند تن از مأموران مغول را كه به خانهشان وارد شده و از آنها «شراب و زن» مىخواستند، كشتند. دهقانان در یكى از گردهمآئىهایشان گفتند: «این مردمى كه بر ما چیرهاند، فراوان زور مىگویند. اگر خداوند تبارك و تعالى به ما كمك كند ما ظلم را از میان مىبریم و ظالم را نابود مىكنیم و اگر چنین نشد بگذار سرهایمان به دار رود اما زور و بیداد را تاب نخواهم آورد». پسر مالك محلى عبد الرزاق جانب دهقانان را گرفت و توده دلیران جوانكه خود را چیزى كمتر از رستم پهلوان نمىدانستند، او را به رهبرى خود برگزیدند. قیام بزودى اوج گرفت؛ در این قیام گذشته از دهقانان و پیشهوران، خردهمالكان نیز شركت داشتند. دیرى نپائید سربداران شهر سبزوار را به تصرف درآوردند و آنجا را مركز حكومت خود قرار دادند (1337- 1381). در همان سالهاى نخست قیام، سربداران یك رشته شكستهائى به چریكهاى اشراف مغول- ترك وارد آوردند، و سرتاسر باختر خراسان را با شهرهاى نیشابور، طوس به قلمرو خود افزودند.[1] عبدالرزاق باشتینی برادر وجیه الدین مسعود بود که جنبش سربداران را رهبری سیاسی کرد. او و برادرش نماینده گروه ملاک بومی بودند که در مقابل ملاکین مغول قد علم کردند. در زمان وجیه الدین مسعود آنها از حمایت نیروهای مذهبی (جناح شیخیه) بهره مند شدند. جناح شیخیه را ابتدا شیخ خلیفه و سپس شیخ حسن جوری نمایندگی می کرد.[2] به عقیده پطروشفسكى دولت سربداران یك دموكراسى روستایى نبود بلكه یك دولت خرده مالكین شمرده مىشد، ولى در عین حال فقط به سبب گذشتهاى مهمى كه به روستاییان كرده، باقى مانده بود ... طوغاى تیمور، آخرین ایلخان مغول، لشكریان سربدار را «مشتى روستایى» مىخواند و این خود كلید رمز موفقیت سربداران است كه بارها بر لشكریان آزموده فئودال پیروز گشتند. علاوه بر این، در دوران حكومت سربداران، لشكریان و درویشان مىتوانستند آزادانه وارد مجلس شهریاران شوند و از اعمال آنان خرده بگیرند.[3]
[1] گرانتوسکی و دیگران، ا. آ.، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ترجمهی کیخسرو کشاورزی (تهران، انتشارات پویش، ۱۳۵۹)، 232-230.
[2] رنجبر، مشعشعیان، ماهیت فکری-اجتماعی و فرآیند تحولات تاریخی، 52.
[3] راوندی، مرتضی، تاریخ اجتماعی ایران، ۲ (تهران، انتشارات نگاه، ۱۳۸۲)، ج 2، 340.
هوا بس ناجوانمردانه سرد است... آی...