مبارزه حافظ تنها سیاسیون حاکم را که لباس تزویر پوشیده اند در بر نمی گیرد بلکه نیش تند و گزنده شعرهای طنزآمیز حافظ صوفیان و پشمینه پوشان و زاهدان ریایی و دروغین عصرش را که بازوی تزویرگر حکومت اند و عوام فریبی را رواج می دهند توجیه می کنند هدف قرار می دهد.[1] در مخالفت با اهل ظاهر و انتقاد از آنان حافظ را می توان با خیام مقایسه کرد.[2] اما دریغ از اینکه خیام هماوردی چون غزالی داشت ولی در دوره حافظ دیگر شخصیتی چون غزالی هم وجود ندارد و این به معنی پسرفت در سواد حوزوی نیز هست.[3] با اینکه غزالی دگم اندیش است اما کار بزرگ او نقد علمی و تفکیک دین از فلسفه است در صورتی که در دوره مورد بحث هیچ تفکیکی بین الهیات و دیگر مسائل دیده نمی شود. در دوره پساعباسی دانسته نشد کسب علم را با عقاید دینی نباید آمیخت چراکه این کار به جایی نخواهد رسید و جان اشخاص در تعصب دست و  پا خواهد زد.[4]

 


[1] ‏جمشیدی، ابراهیم، «حافظ (۷۹۲-۷۲۰ ه.ق)»، کتاب اندیشه سیاسی متفکران مسلمان؛ نوشته علی اکبر علیخانی و همکاران، تهران، پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی، ۱۳۹۰، 165.

[2] ‏فروزانفر، تاریخ ادبیات ایران (بعد از اسلام تا پایان تیموریان)، 487.

[3] ‏فیاض، ابراهیم، مردم شناسی تاریخی-شناختی علم در ایران (تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، شرکت چاپ و نشر بین الملل، ۱۳۸۹)، 185.

[4] ‏حلبی، علی اصغر، تاریخ فلاسفه ایرانی از آغاز اسلام تا امروز، ویرایش ۳ (تهران، زوار، ۱۳۸۱)، 77.