مغبچه دهر
عبدالرحمان جامی نمونه جامعه خسته از شیعه و سنی است وقتی می گوید:
ای مغ بچه دهر بده جام می ام کامد ز نزاع سنی و شیعه قی ام
گویند که جامیا چه مذهب داری صد شکر که سگ سنی و خر شیعه نی ام[1]
این تنفر از شیعه و سنی در واقع تنفر از علمای این فرق می باشد. جامی زبان مردمی است که به دنبال کسی هستند که نه اهل تشیع و نه اهل تسنن بلکه اهل کرامت باشند و آن نزد صوفیان بود. متصوفه نیز خود را از علما جدا می دانست و به همین سبب در بین طبقات دهقانان و پیشه وران نفوذ داشت و حتی بعضی از مشایخ بزرگ صوفیه از میان همین طبقات برخاسته بودند[2] و بنابراین موجی از فرا مذهبی بودن جامعه را در می نوردید.
عبدالرحمان جامی نسبت به علمای عصر خود با طعن و تعریض رفتار میکرد. خود جامی در سمرقند شاگردی قاضی زاده روم از علمای بزرگ را میکرده است ولی هیچ گاه کسی را جز پدرش احمد دشتی که از قضات علمای بزرگ دشت اصفهان بود به استادی قبول نداشت.[3]
[1] جامی، دیوان کامل جامی، 89.
[2] زرین کوب، عبدالحسین، ارزش میراث صوفیه (تهران، امیرکبیر، ۱۳۷۸)، 1152-151.
[3] فراهانی منفرد، صص 283-282
هوا بس ناجوانمردانه سرد است... آی...